لزوم معرفت به تکالیف و عمل بر اساس آن
12بسازم خجری نیشش ز فولاد *** زنم بر دیده تا دل گردد آزاد1 بابا طاهر ـ علیه الرحمة ـ اینطور مسئله را حل کرده است میگوید: آقا حالاکه یک ارتباط بین این ظاهر و باطن هست چه باید کرد؟! از دست این مردم هم که نمیشود خلاص شد. امروز میآیند برای آدم یک چیزی میگویند، فردا میآیند برای آدم یک چیزی میگویند. از اول بگو آقا نمیخواهد بگویی.[بگو:] مگر شما نمیخواهی بگویی فلانی راجع من حرف زده است؟! خُب از اول نمیخواهم بشنوم. [اگر گفتند:] آقا راجع به شما گفته است، صلاح شما [را میخواهم.]
[بگو:] بنده این صلاح را نمیخواهم. آسمان به زمین میآید؟! حالا بنده این را نشنوم زلزله میشود؟! نه آقا! قشنگ ماه و خورشید و ستارگان همه بر چرخ دوّار میگردند و هیچ طوری هم نمیشود! این وسط من بدبختم که پدرم در میآید. از اول نشنوم [بهتر است].
حالا آمد و آن طرف شیطنت کرد و این را گفت! حالا که گفت، یکدفعه چرا زیر و رو میشوی جان من؟! فرض کن نگفته است. [فرض کن] نه اصلاً یک همچنین حرفی نیست! [بگو:] حالا باید خودم بروم سر فرصت ببینم. آن سر فرصت هم نه یک ساعت دیگر [بلکه] اصلاً ولش کنید، بگذارید یک هفته بگذرد، دو هفته بگذرد سه هفته بگذرد، یک ماه بگذرد. وقتی مسئله برایتان بود و نبود و گفت و نبودش یکی شد آن موقع بروید بگویید: راستی یک همچنین مسئلهای بوده است که به ما مربوط میشود، یک همچین قضیّهای بوده است؛ آن هم برای رفع سوء تفاهم که خُب گاهی اوقات لازم است. نهاینکه همان آن گوشی تلفن را برداری شرق و غرب عالم را به همدیگر وصل کنی برای اینکه به دست بیاوری [چه گفته است]! درست شد؟!
بزرگان اینطور فرمودند.مگر آدم نمیخواهد کار کند؟! مگر نمیخواهد از نقص به کمال برسد؟! از نقص به کمال رسیدن که راهش این نیست؛ این نیست! هر چیزی راه دارد.
- رباعیات باباطاهر

