اهمیت مساله رفیق در مسیر سیر و سلوک
9حالا اینها آمدند و مطلب را آوردند دست ما دادند. سیدالشّهداء برای ما آمده است این کار را کرده است. امام زین العابدین برای ما خودش را به این وضع و روزگار انداخته است که تا آخر عمر اثر زخم زنجیرها بر پشت و بر پاهای حضرت بوده، تا آخر عمر! امام رضا به خاطر ما آن در به دری و سم و هلاکت و آن همه گرفتاریها را از آن خبیث و از آن ملعون و اینها کشیده است. ائمه ما همه به خاطر ما این کار را کردند. آن وقت حالا ما میآییم ناز میکنیم! آقا اینجور میشود آقا این آن را میگوید آقا آن این را میگوید. آقا اگر این این کار را بکند من نمیکنم، آقا اگر این آن....! آقا جان. این چی چی است؟ این چه بساطی است؟ باید به نیاز فکر کرد باید انسان به نیاز بیندیشد.
در یکی از سفرها با مرحوم آقا به اتّفاق چند نفر رفته بودیم برای همدان، یادم است در یک شب، یکی از همین رفقا حالا نمیدانم چی؟ به سرش زده بود یا اینکه چه شده بود حالا؟ حالا خواسته بود نازی بکند علی کل حال. آمده بود گفته بود به ایشان: آقا این همه حالا ما خدمت شما بودیم چی شد؟ حالا به کجا رسیدیم؟ ایشان فرمودند: چه عرض کنم؟ میخواهید تشریف ببرید جای دیگر. ایشان بعد وقتی این قضیّه را به من گفت. گفت ما همچین یخ کردیم، که این چه حرفی بود برداشتیم ما به آقا زدیم؟ این همه ما اینجا بودیم بالأخره چی شد؟ هیچی نشد تشریفتان را ببرید. که گفته است بیایید؟ یک وقتی انسان از روی نیاز میآید یک مطلبی را میگوید، این هم نه با این عبارت، از روی نیاز میآید و مسأله را میگوید خُب انسان هم مطلب را برایش روشن میکند خُب این عیب ندارد، اشکال ندارد، خُب باید اینطور باشد. ولی یک وقتی میآید پیش انسان با یک حالت متوقّعانه، که خلاصه ما که آمدیم اینجا سهممان کو؟ حقمان کو؟ پس چی شد؟ خلاصه ما اینجا هستیم حسابی باید در کار باشد، بالأخره ما آمدیم اینجا، خلاصه شما بدهکارید دیگر! این نیاز نیست.

