اهمیت مساله رفیق در مسیر سیر و سلوک
6حالا چون به ما این را نگفتند خیلی خب پس ما هم حالا مینشینیم کنار تا خودشان بیایند به ما بگویند، نه! این معلوم میشود شما نیاز ندارید. شما ناز داری بجای نیاز و ناز در اینجا جایی ندارد. ناز را در اینجا نمیخرند ناز را در اینجا، البتّه حالا کمش عیب ندارد بابا جان. ما نمیگوییم حالا خیلی چماقی و شلاقی و آهنی و چدنی برخورد کنیم! نه، یک کمی از آن را حالا قابل قبول هست. اما دیگر هر چیزی حدّی دارد.
مِلاحت در رفتار و معاشرت گاهی اقتضای یک همچین مسائلی را دارد، اما اگر نه، این قضیّه تبدیل بشود به یک ناز نفسانی، تبدیل بشود به یک واقعیّت نفسانی. نخیر! آنجا مطلب دیگر جور دیگر است. ناز را جای دیگر باید صرف کرد، هر جا که ناز آدم را میخرند. چرا در اینجا نمیخرند؟ چون خریدن ناز در اینجا به ضرر آن شخص است. به ضرر خودش است. چون خریدن ناز در اینجا باعث رکود و توقف خود آن شخص است، خودش میماند. خدا هم که خوبی انسان را میخواهد بدی را که نمیخواهد. خدا به اندازۀ کافی ناز ما را خریده است. ای بندۀ من بیا سراغ من، درِ من بروی تو باز است. هر وقت بیایی من تُرا قبول میکنم. گناه کردی درِ توبه باز است. اینها همه چیست؟ اینها همه ناز خریدن است دیگر، کدام کسی بلند میشود بیاید به بنده و فلان و زیردستش بیاید اینجوری صُحبت کند؟ نه آقا یک حرف به آدم میزنند، آدم اصلاً دیگر پشت میکند و دیگر جواب نمیدهد. فلانی به من این حرف را زد، بگذار حالا خودش دنبالم بیاید. فلانی به من این حرف را زد، من دیگر کاریش ندارم. فلانی این حرف را زد من دیگر....، ما اینجوری هستیم، سرتاپایمان ناز است خیال میکنیم نیاز است، نه آقا جان! اینجور نیست. همه مان، بالأخره یک درد عام البلوایی بین همهمان وجود دارد. خدا این مقدار ناز را خریده است. خدا این مقدار و بیشتر از این مقدار خریده است.

