اهمیت مساله رفیق در مسیر سیر و سلوک
23نفس آنجا میآید و مطابق با دلخواه خود گناه و بار و زنبیل و بیل و همه را در سر آقای حداد خالی میکند. میگوید: نه، چون من قدرت ندارم پس معلوم است خودت نمیخواهی. آقای حداد میگوید: شما نمیخواهید. من نمیتوانم. نمیتوانی؟ چطور برای دل دردت رفتی دوا گرفتی از داروخانه؟ چرا؟ اینجاست که معلوم میشود آقای حداد راست گفتند. او راست گفته است. نظر بیاندازید یعنی چه؟ نظر یعنی همین، یعنی بلند شو پا روی جگرت بگذارد. این معنا، معنای نظر است. پا روی جگرت بگذار، پا رو دلت بگذار، پا رو خواستت بگذار، با خون دل و خون جگر برو، آن وقت ببین میروی یا نه؟ ببین ما کمکت میکنیم یا نه؟ آن وقت ببین چیزی در این رفتن گیرت میآید یا نه؟ اگر گیرت نیامد بلند شو بیا بگو آن وقت. نه! آقا گیرمان نیامد. نشستی، بیادبی کردی، بیاحترامی کردی، خواستی بار را بیاندازی همهاش روی دوش او، در حالتی که راه این نیست. راه این نیست. راه، تأیید از باطن و اهتمام خود شخص است، این است قضیّه. خُب هر چه صُحبت کنیم ظاهراً همینطور دارد طول میکشد دیگر، رفقا نمیگویند بَس است؟
حالا ان شاء اللَه که خداوند توفیق بدهد و بحمد للّه همۀ رفقا اهل فهم و درک و عِرق و حمیّت و مطلبند و این موجب اُنس و جمعیّت و اِئتلاف ماست. همه میدانند در اینگونه مسائل و مطالب، نان و حلوا که خیر نمیکنند. پس معلوم میشود که همه درد دارند و دردشان شاید از ما هم بیشتر باشد. همه بدنبال مطلب هستند، همه به دنبال دوا هستند، همه به دنبال عِلاج هستند، به دنبال عِلاج، منتهی عِلاج راه دارد. داروخانه وقتی که شما میروید از آن اول که نمیگیرید تا آخر بگویید آقا این و این را بده، میگویید آقا دردت چیست؟ میگویید آقا من مریضم میخواهم بخورم دیگر، از یک کنار، میگویند آقا تو اولی را بخوری مردی، تو بگو چی میخواهی؟ تازه ضعیف دارد. قوّی دارد. دُز معیّن دارد. حساب دارد قضیّه، و بزرگان، این مطالبی که من خدمتتان عرض کردم اینها مطالبی است که بزرگان همه فرمودند منتهی ما اینها را در خدمت رفقا داریم از زبان آنها منتقل میکنیم، و الاّ مسأله، مسألۀ همانهاست. مطالب، مطالب همانهاست. و ان شاء اللَه امیدواریم که با تأیید خداوند و توفیق از ناحیۀ او، معرفت به خود و به ایرادها و اشکالات و صفات خود [برای ما حاصل بشود]. اینکه مرحوم آقا یکی از دستورات برای افراد را توجّه و تفکّر قرار میدادند معنایش همین است آقا، تفکّر در چی؟ تفکّر در ماست و خیار؟ یا نه آقا، تفکّر در دردهایی که در وجود ماست و ما هِی خودمان پرده میاندازیم روی خودمان، خودمان نشستهایم پرده میاندازیم. حتّی این را هم بگویم رفقا، حتّی در خلوت هم نفس از خودش هم دست بر نمیدارد. حالا نه تنها جلوی مردم، یعنی وقتی که شما ـ حالا امتحان کنید، امتحانش خیلی معونهایی ندارد ـ بروید درِ اطاق را ببندید. بنشینید ببینید چه عیبهایی دارید؟ میبینید خود نفستان دارد پرده پوشی میکند، این دیگر چه اُعجوبهایی است که خدا خلق کرده است که خودش درد خودش را هم نمیخواهد برای خودش روشن کند! دیگر توی خلوت که دیگر حداقل باید روشن کند دیگر، حالا کسی نیست آبرومان برود و نمیدانم جلوی آن بیاییم بشماریم.

