اهمیت مساله رفیق در مسیر سیر و سلوک
22بنده خودم حضور داشتم در مجلس آقای حداد، و آن فردی که مرحوم آقا اسمش را در کتاب آوردند و جسارت میکرد و بیادبی میکرد، ایشان خودش میگفت به آقای حداد، آقا این مطلبی را که شما میگویید من نمیتوانم انجام بدهم، پس نظر کُجا رفته است؟ باید در بعضی از جاها نظر انداخت. آقای حداد میدانید چه گفتند؟ اگر تو نمیتوانستی انجام بدهی پس برای چه من این حرف را به تو زدم؟ مگر من به دیوار این حرف را زدم؟ پس میتوانی، نمیخواهی. یا این اشتباه میکند یا او اشتباه میکند. یا این درست میگوید که واقعاً بعضی چیزها را نمیشود [انجام داد بلکه] باید نظر... ـ البته یک همچین مطلبی هست ها اما نه اینجا، آن مربوط به یک مسائل دیگر است. آن مربوط به یک جاهای دیگر است به اینجا ربطی ندارد. نمیخواهم ذهنتان را بیخود مشغول کنم. آن یک مطالب دیگر است، در این حیطهایی که ما صُحبت میکنیم این حرفها نیست ـ اگر آقای حداد گفته است این کار را بکن و این نتواند پس آقای حداد برای خودش گفته است، آقای حداد با دیوار حرف زده است. یا اینکه بگوییم آقای حداد از آن طرف گفته است بکن از آن طرف از باطن جلویش را گرفته است! اِ! مگر آقای حداد نعوذ باللَه مریض است؟ بگوید آقا برو این کار را بکن از باطن بگیرد، یک عایقی بگذارد یک مانعی بگذارد آن انجام ندهد. این هم که خُب ما از اینها یک همچین مسائلی سراغ نداریم. اگر حرف آقای حداد درست است پس باید تو به خودت فکر کنی ببینی کُجای قضیّهات خراب است؟ کجای قضیّه خراب است؟ در همان وقتی که آقا میگویند برو این کار را بکن و نمیروی و مسأله را میگذاری به این حساب که من پایم قدرت ندارد از این اطاق بیرون بروم، از این منزل بیرون بروم، اگر شما میخواستید به پای من قدرت میدادید. مگر شما رباط هستید که آقای حداد بلند شود بیاید با کامپیوتر سیدی بگذارد در تو و راهت بیاندازد؟ چطور وقتی دلت درد میگرفت و از درد به خود میپیچیدی در همان موقع میرفتی از داروخانه دارو میخریدی؟ چرا؟ چطور آنجا پایت راه افتاد؟ هان؟ چطور آنجا قدرت آمد در پاهایت؟ که دلت درد گرفته است ولی حرف آقای حداد را به آن اهمیّت نمیدهی.

