اهمیت مساله رفیق در مسیر سیر و سلوک
21امشب قصد داشتم راجع به مطالب دیگری صُحبت کنم این مطالبی که امشب عرض شد به عنوان مقدّمه خودش آمد، ظاهراً صلاح بر این بوده که اینها بیاید نمیخواستم اصلاً راجع به این مطالب صُحبتی به میان بیاورم. مهمّ این است که انسان خودش به اینجا برسد. میآمدند پیش مرحوم آقا، آقا ما اینطور هستیم عنایتی بفرمایید. ایشان فرمودند: بروید خودتان را اینطوری درست کنید. عنایت بی عنایت، این خبرها نیست. میگوییم این کار را بکنید بروید بکنید. البته راجع به این قضیّه ان شاء اللَه اگر خدا فرصت بدهد برای فردا شب. عنایت بی عنایت دستگیری بی دستگیری. لطف بی لطف، نظر بی نظر. چشمی هم به ما بیانداز، اینها همه شوخی است آقا جان! همۀ این حرفها شوخی است. عنایت، بفرمایید، ما حرف را زدیم. عنایت کردیم. همین، نظر بیاندازید، ما نظر انداختیم، آقا بروید این کار را بکنید، خودمان هم همین طور، همه هم همین طور. از خود ما گرفته تا بقیّه، آقا دستگیری خُب کردیم دیگر، دیگر چی چی میخواهید؟ ها! بیایید ما را بیرون کنید! نه دیگر، این نه کار منِ بیچارۀ فقیر بدبخت سراپا تقصیر هست و نه پدرم این کار را کرد و نه استادش این کار را کرد و نه امام این کار را کرد و نه پیغمبر این کار را کرد، هیچ کس این کار را نکرد. أبَدا. اگر قرار باشد این کار را بکند، پیغمبر ابوسفیان و یزید و اینها را میآمد این کار را میکرد. اما اگر کسی بگوید آقا در آنها نیاز نبود و شما میگویید باید نیاز باشد، اگر کسی نیاز داشته باشد نمیآید اینطور صُحبت کند، وقتی میگوییم آقا این کار را بکن، دیگر تمام شد. دیگر هِی تلفن و پشت تلفن یعنی چه؟ خُب یک دفعه گفتیم دیگر، آقا مسألۀ شما این، مشکل هم این، خداحافظ شما، مطلب این است. دیگر بعدش...، ما در زمان مرحوم آقا اینطوری بودیم و اینطوری یاد گرفتیم. اینجوری است قضیّه. یک حساب خاصّی و....

