اهمیت مساله رفیق در مسیر سیر و سلوک
20خب افراد چه میگویند؟ میگویند آقا این عجب آدمی است. اصلاً نه به حرف آن میشود اعتماد کرد نه به قولش میشود اعتماد کرد و... اما من در ذهنم چه تخیّل میکنم؟ خُب اینکه فراموشی است ولی راجع به آنطرف قضیّه، پیغمبر هم فرمودند: رُفِع عن اُمَتی تِسعَة الخَطأ و النّسیان1. آن طرف قضیّه که انسان برداشت به یک نحو دیگری میکند. خُب باید چه کند؟ به همین کیفیّت که احتمال میدهد ممکن است تقصیر طرف باشد، یک مقدار هم تقصیر را گردن خودش بیاندازد. کیفیت حرف زدنش شاید این توهّم را در افراد به وجود آورده است. عرض میکنم برای خود بنده اتّفاق افتاده است دیگر، بنده دارم خودم را میگویم که کیفیّت صُحبتی که میکنم اصلاً به نحوی بوده است که مخاطب جور دیگر برداشت کرده است و بنده خدا رفته است ترتیب اثر داده است و بعد اصلاً من خبر ندارم. خُب میگویم من که نگفتم قرار بود من اطلاع بدهم بهتان. قرار بود خودم بهتان خبر بدهم، آن برداشتش این است که نه! مسأله صددرصد بوده است، یقیینی بوده است. خُب حالا چی؟ اینجا آنجایی است که انسان باید ندیده بگیرد، همین جاست. یعنی میگوید خُب طرف اشتباه کرده است خُب اشتباه که چیزی نیست.
همینطوری که انسان خطا را به مخاطب در وجدان خود نسبت میدهد، میگوید خُب من اینجور نگفتم خُب این برداشت اینجوری کرده است، همینطور این حالت نفسانی را برای مخاطب نسبت به خودش تلقّی کند که این توّهمی که الآن این شخص کرده است و این برداشتی که الآن این شخص کرده است به خاطر کیفیّت زبان این بوده است. حالا گوشش سنگین بوده است بعضی عبارتها را نشنیده است، ممکن است گوشش نشنیده، یک کلمه از او فوت شده است، یک کلمه، گاهی اوقات یک واو فوت شود انسان مطلب را اشتباه میفهمد، ببینید این است قضیّه، مسأله به این است که ما باید در ارتباطات خود، حداقل مسأله را پنجاه، پنجاه قرار بدهیم و همیشه با رفقای خود و با دوستان خود بر اساس جهتِ اشتراک، عمل بکنیم و الاّ اگر قرار باشد بر اساس جهات ضعف باشد خُب هیچی، این میرود پی کارش و آن میرود پی کارش و فقط آقا میماند، همین، فقط هر چه آقا گفت، هر چه آقا گفت. هر چه ایشان گفتند هر چه ایشان گفتند، فایده ندارد این.گفتن من دیگر فایده ندارد. چون من هم یکی مثل افراد دیگر. من هم که تفاوت نمیکنم و خوب است که انسان خودش به این نکته برسد و خودش درد خود را معالجه کند.
- التوحید (للصدوق)، ص ٣٥٣.

