اهمیت مساله رفیق در مسیر سیر و سلوک
13من در آنجا آمدم این را گفتم: که هر کسی، معنای وصّی این است. معنای این این است و دلیلی ندارد ولیّ خدا از دنیا برود و حتماً بعد از خودش وصیّ تعیین بکند. نخیر، بسیاری از اولیاء الهی بودند وصّی نداشتند. مردم خودشان میدانند. خودشان، هر کی هر کی را خودش میداند. هر کی، هر کی را میداند. مگر الآن در قُم نیستند یک عدّهای که مدّعی بعضی از مسائلند؟ مگر در بعضی از شهرستانها نیستند؟ مگر در بعضی از کشورهای دیگر نیستند؟ هستند دیگر، مدعی هستند، خُب لابُد آثار و بروزات و ظهوراتی هم از آنها دیده شده است. بسیار خُب، بفرمایید. بعضی از اینها آمدهاند گفتند خُب بسیار خُب حالا که اینطور است. ایشان هم اینقدر صادقانه به این کیفیّت آمده است گفته است دیگر چه نیازی هست ما اینجا بیاییم؟ میرویم دنبال کار خودمان، ها! این است مسأله. ما که الآن رفقا و دوستان بر اساس یک محوریّت و بر اساس یک خط و بر اساس یک نقطۀ مشترک در گرد هم آمدیم و جمع شدیم و دلها را یکی کردیم آیا ما این مطالب را نمیفهمیدیم؟ فقط شما میفهمید؟ یا نه، چرا ما آمدیم و با هم جمع شدیم؟ چون نیاز احساس کردیم. آن نیاز چرا ما را جای دیگر نبرده است؟ چرا هیأتهای دیگر نرفتیم؟ چرا مجالس دیگر نرفتیم؟ چرا پای صُحبت فلان آقا و فلان آقای دیگر نشستیم؟ چرا درسهای اخلاقی که این همه در همه جا شیوع و رواج دارد چرا در آنها شرکت نکردیم؟ چرا؟ چون این نیاز را در آنجا مرتفع نمیبینیم، این است مسأله. این نیاز و این احتیاج در متابعت از مکتب اولیاء الهی با این کیفیّت انجام میگیرد و چون رفقا و دوستانی که مرحوم آقا را دیدند، اینها از نقطۀ نظر اشتراک در مسیر به یک تجربهایی دست یافتهاند که این تجربه در جای دیگر نیست، آمدند گفتند که خُب حالا که اینطور است پس ما با هم، در کنار هم بر اساس آن تجربه باشیم، این بهتر است یا اینکه هر کدام برویم پی کار خودمان؟ کدام بهتر است؟ من سئوال میکنم دیگر، دو دو تا، چهار تا دیگر.

