اهمیت مساله رفیق در مسیر سیر و سلوک
12سوّم اینکه جواب خدا را فردا چه بدهیم؟ این دو روز دنیا هم میگذرد. به یک شکلی هم میگذرد. چرا به یک قِسم بگذرانیم که فردامان گیر باشد؟ چرا باید بگذرانیم اینطور؟ چرا جوری با مردم صُحبت کنیم که در آنها این القاء بشود که راه این است؟ هان؟ یک وقتی نه! من میگویم آقا این آب را به من بدهید، میگویند: آیا خودت گفتی آب دیگر، این هم آب. یک وقت اسم آب نمیآورم، میگویم: آقا بنده تشنهام، ظاهراً یکی مایعی هم در این لیوان مشاهده میشود اسم آب نمیآورم، بله، بله، بله، مایع، بله این برای رفع تشنگی خیال میکنم مفید باشد. میگویند آقا بفرمایید، میگوید آقا من کی گفتم آب بده؟ اِ، تو میگویی من تشنهام است یک، بعد هم این لیوان جلو است دو، بعد هم در این لیوان مایع است، دیگر چی چی؟ میخواهی در حلقت بریزند؟ خُب چه فرق میکند که بگویی آقا این آب را به من بده، یا اینجوری بیایی بگویی؟ هِی بچرخانی، بچرخانی، خُب این میشود همان آب دیگر. اینکه از هزار تا تصریح بدتر شد، چه فرق میکند؟ هر دوی آن یکی شد. من بیایم جوری حرف بزنم مطلب را جوری بچرخانم با عبارات جوری بازی کنم که طرف بگوید بنده ولیّ خدا هستم. خُب اینکه از اوّل بگو ولیّ خدا هستم دیگر. دیگر چرا بنده بیایم سر کار بگذارم مردم را؟ صاف بگویم آقا بنده ولیّ خدا هستم و بعد از مرحوم آقا هم باید باشم و هر جا هم بروی خدا پدرت را در میآورد هر جا بروی هلاکت است، هر جا بروی ضلالت است هر جا بروی در جهنمی. میگوید خُب همین جاست دیگر. شما همۀ راهها را به من بستی فقط یک راه را باز کردی. خُب از اول صاف بگو آقا منم، چرا دیگر دور میزنیم؟ هِی این طرفش میکنیم آن طرفش میکنیم؟
این دو روز دنیا ارزش دارد؟ الآن چند سال از فوت مرحوم آقا گذشته است؟ ده سال دیگر؟ بله؟ ده سال گذشته است دیگر ١٤٢٦. خُب ده سال گذشت، ده سال مثل برق گذشت الآن بنشینیم و کار خود را مرور کنیم، در این ده سال چه کردیم؟ در این ده سال چه کردیم؟ من در آن مجلس که آمدم و توضیح دادم نسبت به این مسأله، البته یک مقداری از این قضیّه با یک توضیحاتی که عرض کردم در همین جلد دوّم آمده است. رفقا مطالعه کنند و مسأله دیگر در اینجا تمام است. دیگر تمام کردم مطلب را، رفقا مطالبی را که مطالعه میکنند تصوّر نکنند این مطالب را بنده از خودم گفتم. تمام جملاتی که در این کتاب بنده نوشتم از مرحوم آقاست.

