اهمیت مساله رفیق در مسیر سیر و سلوک
10نیاز این است که انسان سرش را بیاندازد پایین، و هیچ مسألهایی بین خود و بین خدای خود جز بیچارگی و درماندگی و خجالت و بندگی و عبودیّت احساس نکند این میشود نیاز. این حالت که پیدا شد آن وقت خدا هم خودش برای انسان راه را باز میکند، راه را روشن میکند. راه را نشان میدهد. انسان را نگه میدارد. در این نیاز ثبات میبخشد این نیاز را از او نمیگیرد، این نیاز را از او نمیگیرد. افرادی که اینها درک صحیح از نیاز ندارند یک روز میآیند به یک هوا و یک روز هم میروند.
چند روز پیش بود، دو سه روز پیش، با یکی از دوستان بودیم راجع به بعضیها سئوال کرد که آقا حالا اینها که فرض کنید که، بعضیها که بودند حالا در این محیط در این رفت و آمدها، در این چیزها، خُب بعد حالا وضعیّت جور دیگر است، ارتباط کمتر است. خُب این چطور میشود؟ قضیّه چطور میشود به این کیفیّت و اینها؟ من گفتم راست مطلب و اصلش من به خودم نگاه میکنم. یعنی من خودم را جای آنها اگر بگذارم اینطور قضاوت میکنم، اینطور نظر میدهم. آیا در خودم نیاز میبینم یا نمیبینم؟ نیاز نسبت به وضعیّتم میبینم یا نه؟ یک هوایی و یک چویی و شایعههایی و یک عدّهایی آمدند، حالا ما هم باشیم حالا ما هم ببینیم چی است. یک چند روزی حالا ما هم باشیم. بعد دیدیم نه آقا، خبری نیست و چیزی نیست و این هیأت و فلان و یک عدّه هستند و میآیند و میروند و فلان، خُب میرویم پی کارمان دیگر، از اینجاها زیادند. یک وقتی نه، آن احساس وجود دارد. آن احساس ضعف و نقصان و بدبختی و بیچارگی وجود دارد، آن احساس تهی دستی و خالی بودن و تهی بودن و نقصان و خلاء و ضعف و بیچارگی در انسان ظهور دارد. انسان از درون این مطلب را احساس میکند، آن وقت دیگر اینجا، آمدن و رفتن و شل کردن و سفت کردن و اینها ندارد، به هر دری شخص میزند، از هر وسیلهای برای این قضیّه استفاده میکند.

