اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

توضیح فرمایش امام سجاد علیه السلام «معرفتى یا مولاى دلیلى علیك»

14070
سال 1426
نسخه عربی

توضیح فرمایش امام سجاد علیه السلام «معرفتى یا مولاى دلیلى علیك»

7
  • من کتاب می‌نویسم اما در عبارتهای خودم، در کلمات خودم جوری قرار می‌دهم که مطابق با فکرم کلمات جلو بیاید، فایده ندارد. کلام را به چه می‌شود اعتماد کرد؟ به نهج البلاغه، امیرالمؤمنین صاف مطلب را می‌گوید تا آخر، می‌گوید همین است. این مطلب همین است. این وظیفه، وظیفۀ مرد است. این وظیفه وظیفۀ زن است. این تخطّی بکند مسئول است، این تخطی بکند مسئول است. این، این راه را برود غلط است. این، این راه را برود [غلط است]. لذا می‌شود نهج البلاغه اُسوَه و مایۀ تأسی. قرآن می‌شود اُسوه و مایۀ تأسی، صحیفۀ سجادیّه می‌شود اُسوه و مایۀ تأسی، چرا؟ چون امام نیامده است بزک کند، کم و زیاد کند. به میل و دلخواهش حالا یکی را بگوییم یکی را نگوییم. یک خورده بگوییم یک خورده نگوییم. حالا بالأخره به صلاح و منفعت و....، امروزه صلاح بر این است که اینجا گفته بشود. امروزه صلاح بر این است که این گفته نشود، امروزه....، امروزه چی چی است آقاجان؟ امروزه چی چی است؟ حرف حق را باید بزنی، هر که می‌خواهد گوش می‌دهد. هر که نخواهد گوش نمی‌دهد، به سُم اسب حضرت عباس که گوش نمی‌دهد. جهنم! مردم نمی‌آیند به طرف دین. صد هزار سال می‌خواهم نیایند! به من چه ربطی دارد؟ مگر ما قیّم مردمیم؟ خیلی ما عرضه داشته باشیم، آنچه را که به ما رسیده است آنطور برای مردم بیان کنیم. آن کسی که از حقّ گریزان است که برای او نباید دل سوزاند. و آن کسی که به دنبال حقّ می‌رود که نباید به پای او بسوزد. یکی به دنبال حقّ نمی‌خواهد برود، به جهنم! نمی‌خواهد برود، نرود. چرا برای خوش آمد آن کسی که پا روی حقّ می‌گذارد، افرادی که به دنبال حقّ می‌روند محروم بشوند؟ این چه خیانتی است؟ این چه ظلمی است؟ نَه! یک نفر این وسط می‌آید می‌گوید آقا من می‌خواهم به دنبال حقّ باشم. شما مطلب حقّ را به من بگو. من بفهمم چیست قضیّه؟ مطلب را بفهمم چیست؟ مسأله را بفهمم چیست؟ و چقدر خوب است انسان همیشه دنبال حقّ باشد به دنبال مطلب باشد. چقدر خوب است اینطور باشد. چقدر خوب است انسان همیشه صفحۀ دلش را قبل از اینکه تصمیم بگیرد، اول به روی حقّ باز کند. بگذارد حقّ بیاید و تصمیم گیرنده باشد. نه اینکه اول ما تصمیم‌مان را گرفته باشیم بعد آن وقت یک مطلبی حالا عَرضه بشود. یک مطلبی بیاید و به دنبال تا بعد ببینیم مسأله چه خواهد شد. لذا باید راه را همانطوری که گفتند رفت. این طرف و آن طرف نزد. به این طرف و آن طرف نگاه نکرد.