توضیح فرمایش امام سجاد علیه السلام «معرفتى یا مولاى دلیلى علیك»
11من در زمان مرحوم آقا یک اشتباه کردم و حرفی را که نمیبایست بزنم، البتّه راستش تصوّر نمیکردم مطلب به این مقدار دقیق است. یک مطلب، یک چیز عادی، یک مسافرتی که میخواستند مرحوم آقا بروند و نمیخواستند کسی بفهمد، من به یک نفر گفتم، آن هم از باب خیرخواهی که اگر میخواهد خودش را قرار بدهد وضعیتش را تنظیم کند آن هم صاف رفت گذاشت دست یک بندۀ خدا، آن هم آمد به آقا گفت، تا سه سال مرحوم آقا با ما رفتارشان را تغییر دادند! سه سال! و میخواستند بگویند اوضاع اینجور نیست آقا. تو که در اینجا هستی و فرزند ما هستی حواست باید از بقیّه بیشتر جمع باشد. بخواهی تخطّی بکنی ما با کسی شوخی نداریم. آن وقت این میشود اُسوه، این میشود الگو. یعنی این یک فردی است که ملاحظۀ فرزندش را به هیچوجه نمیکند أبَدا، مطلقا، چرا؟ چون تو که معرفتت بیشتر است تو که شناختت نسبت به ما بیشتر است تو که به ما نزدیکتری، تو که به ما از بقیّه بیشتر اطلاع داری تو دیگر چرا؟ حالا افراد دیگر خُب از دور دستی بر آتش دارند، خُب آن کسی که سالی یک دفعه میآید مشهد و آقا را میبیند حالا هر چی هم گفت، گفت، اصلاً انگار به دیوار گفته است، به دیوار گفته است، خُب ما هم آن موقع میشنیدیم دیگر، حرفهایی از این طرف و آن طرف میشنیدیم، فرقی نمیکرد.
به قُول مرحوم آقا اینها به ما که این حرفها را نمیزنند به عبامان میزنند عیب ندارد بگذار بزنند. این عبا هم به این جا رختی آویزان است، هر چه میخواهند بزنند، به ما که نمیخورد. ولی آن کسی که نزدیک است و آن کسی که خود را نزدیک میبیند هزار بار اعمالش زیر ذرهبین تر است. و گفتارش زیر ذرهبینتر است. یک تو بگوید به حساب میآید. یک شما بگوید به حساب میآید. یک اخم بکند به حساب میآید. یک خنده کند به حساب میآید چرا؟ چون شناخت بیشتر است. شناخت بیشتر است. علت مطرود شدن آن فردی که در روح مجرّد مرحوم آقا آوردند که دیگر به طور کل طرد شد، علتش این بود که در آخر شناخت او نسبت به مرحوم آقای حداد بالا رفت، و بر اسراری اطلاع پیدا کرد، که لازمۀ اطلاع بر آن اسرار، کتمان بود و رعایت کتمان را نکرد، بیادبی به خرج داد، غیرت خدا آمد با سر چنان بر زمین کوفت، که تا الآن هم دیگر سر بلند نکرده است. چرا؟ حالا اگر همین کار را قبلاً میکرد، نه! اینطور نبود، همین حرف را قبلاً میزد این قِسم نبود. تو که شناخت پیدا کردی و بر این سرّ مطلع شدی، تو چرا؟ تو چرا آمدی این حرف را زدی؟ تو چرا آمدی در میان جمع این مسألۀ آقای حداد را خواستی برای بقیّه روشن کنی و ایشان را در این مضیقه قرار بدهی که در این موضوع به نفع تو حکم کند؟ چرا آمدی این کار را کردی؟ در حالی که خُب خیلیها میآمدند، بنده بودم در همان جا، خیلیها بودند، خیلی صُحبتها میکردند. خیلی تقاضا از آقای حداد داشتند، چه بَسا حرفهایی هم میزدند. نه! خُب خیلی...! الآن هم هستند. اما آن کسی که آمده است و معرفت پیدا کرده است این دیگر حساب [ش با بقیه فرق میکند]، چرا؟ غیرت خدا اجازه نمیدهد. ما به تو معرفت دادیم چرا سوء استفاده کردی؟ این معرفت را کی بهت داد؟ از خانۀ عمهات آوردی؟ از خانۀ خالهات آوردی؟ خود همینی که اینجا نشسته است به تو این را داده است آن وقت حالا تو داری به خود او بر میگردانی؟ میخواهی ازش بُل بگیری؟ میخواهی ازش استفاده کنی؟ میخواهی اینی که به دست آوردی برای تو خرج کند؟ خود این به تو داده است آن وقت تو داری از او میگیری؟ خیلی عجیب است.

