توضیح فرمایش امام سجاد علیه السلام «معرفتى یا مولاى دلیلى علیك»
12مثل اینکه فرض کنید که من یک هزار تومان به یک شخص بدهم بعد آن شخص بگوید که خُب تو هزار تومان داری، من هم هزار تومان دارم، خُب هر دو یک برابر شدیم حالا باید بیایی این کار را بکنی. بابا هزار تومان را من بهت دادم. نه دیگر! حالا برابریم دیگر، حرفت چیست؟ حالا دیگر حرفت چیست؟ حالا هر دو با هم یکی هستیم. خدا هم میگوید خیلی خُب، بسیار خُب، حالا برو که ما هم میآییم باهات، هر جا بروی باهات هستیم، میاندازد در جهنم، چه جهنمی! چه جهنمی! جهنمی که فرعون را انداخت در آن جهنم، نمرود را انداخت در آن جهنم. جبابرۀ زمان را انداخت در آن جهنم، همه را انداخت آن تو، باکش هم نیست، علتش فقط این بود، معرفت به ولیّ خدا و عدم تعهّد و التزام بر این معرفت. پس بنابراین یا انسان باید از اول خودش را عقب نِگه دارد یا اگر آمد جلو و نسبت به مسائل اشراف پیدا کرد اطلاع پیدا کرد [از] مطالب با خبر شد و مورد توجّه قرار گرفت حواسش را باید جمع کند. اینجا یلخی بازی بر نمیدارد. هر چه گفتیم و هر چه کردیم بالأخره میگذرد بر نمیدارد. نِگه میدارند آدم را و از انسان سئوال میکنند و میخواهند و بازخواست میکنند.
حضرت سجّاد میفرماید: من چون تُرا شناختم دلیل پیدا کردم. دلیل یعنی راهنما پیدا کردم. دیگر چیزی نمیتواند مرا عوض کند، دیگر چیزی نمیتواند مرا تغییر بدهد کسی نمیتواند دست مرا بگیرد به این طرف و آن طرف ببرد. چون تُرا شناختم. دیگر هیچ کس نمیتواند مرا اغوا کند، مرا گول بزند، شناختم هم همینی بود که دیدید دیگر، دو صفحه دارم بیان میکنم برای شما، خدایا تو این هستی تو این هستی تو این خصوصیّت را داری. تو دارای این صفات هستی. همه درها را میبندند، تو فقط درت را باز میگذاری، همه پشت به انسان میکنند فقط تو تَتَحَبَّبُ إلیه. همه در منافع خودشان حرکت میکنند تا جایی که ضرری به دیگران نرساند. به نفع دیگرانند تا جایی که ضرر به منافع خودشان نرساند، همه اینطورند. ولی تو ضرر بر نمیداری نفع بر نمیداری، کسی به تو ضرر نمیتواند بزند، که حالا بخواهی به فکر ضرر و منفعت خودت باشی. تو فقط به من فکر میکنی. همه به دنبال خودشان هستند اول، بعد به دنبال بقیّه. تو به دنبال خودت نیستی تو به فکر خودت نیستی تو به فکر بندگانت هستی. ببینید! تمام آنچه را که ما در ارتباطات در این دنیا میبینم، وقتی که نگاه به آن طرف بکنید میبینیم عکس اوست. و تمام آنچه را که در جنبۀ توحید و انتساب به خدا میبینیم وقتی نگاه به اهل دنیا بکنیم میبینیم عکس اوست. ما را میخواهند تا وقتی که گرفتارند همین که گرفتاریشان برطرف شد یادی هم نمیکنند. آدم را میخواهند تا وقتی که مشکلی دارند وقتی که مشکل حل شد نه آنطور نیست کمرنگ میشود. انسان را میخواهند تا وقتی که گرفتاری نفسی و اینها دارند، وقتی که در انبساط قرار گرفتند نه اینطور نیست ولی خدا اینطور نیست.

