به دست آوردن دل پدر و مادر، كلید راه خدا ومعرفت الهى
9جان همه روز از لگدکوب خیال خدا رحمتش کند واقعاً مولانا معجزه کرده است وز زیان و سود وز خوف زوال/ نی صفا میماندش نی لطف و فرّ/ نی به سوی آسمان ...... لگدکوب خیال این است، آقا فلانی راجع به شما این را گفت! ا ای بر پدرش! ای بر مادرش، ای بر زن و بچه او! ای بر فامیلش ای بر کارش ای بر کسبش! در حالی که اصلا یک همچنین چیزی صحت نداشته و انسان بغض یک مؤمن را بدون هیچ وجهی در دل میپروراند و این بالاترین عذاب و بالاترین نقمتی است که برای انسان در این دنیا حاصل میشود و همهی سرمایههای انسان را بر باد میدهد همه را بر باد میدهد. وقتی که برای انسان یک همچنین حالی پیدا شد آن وقت یک ساعت فکر کنید به خودتان با یک ساعت قبل، ببینید چقدر تفاوت کردید؟ امتحان کنید، امتحان کنید ببینید چقدر فرق کردید؟ حالتان چقدر فرق کرده؟ آرامشتان چقدر فرق کرده؟ آن سکونت و اطمینان شما چقدر تغییر پیدا کرده؟ آن آرامشی که با آن مینشستی شعر میخواندی نماز میخواندی شعر حافظ میخواندی قرآن میخواندی دعا میخواندی آن آرامشتان .....! الان قرآن را باز کنید بخوانید ببیند چه حالی دارید؟ مگر میتوانید بخوانید؟ مگر زبانتان کار میکند؟ انگار یکی نگه داشته به زور میخواهید یک آیه قرآن بخوانید، چه شد؟ این همان است. همهی اثرات رفت شرّش ماند برای ما، شرّ این قضیه الان چیست؟ گریبان ما را گرفته، دیگر این قرآن قرآن یک ساعت قبل نیست دیگر این شعر شعر یک ساعت قبل نیست حالا تا دوباره کم کم کم کم بیافتد روی غلتک، کار دارد. دوباره یک خبر دیگر میآید. پس بابا جان بیا از اول این گوش را بِکن.
ز دست دیده و دل هر دو فریاد/ هر آن چه دیده بیند دل کند یاد/ بسازم خنجری نیشش ز فولاد/ زنم بر دیده تا دل گردد آزاد/ باباطاهر علیه الرحمه اینطور مسئله را حل کرده، میگوید بابا حالا که یک ارتباط بین ظاهر و باطن هست چه باید کرد؟ از دست این مردم هم که خلاص نمیشود شد، امروز میآیند برای آدم یک چیزی میگویند فردا میآیند یک چیزی میگویند، از اول بگو آقا نمیخواهد بگویی، مگر شما نمیخواهی بگویی که فلانی راجع به من حرفی زده؟ از اول نمیخواهم بشنوم. آقا راجع به شما گفته ....، بنده این صلاح را نمیخواهم، آسمان به زمین میآید؟ زلزله میشود؟ حالا بنده این را نشنوم زلزله میشود؟ نه آقا! قشنگ ماه و خورشید و ستارگان همه بر چرخ دوار میگردند و هیچ طوری هم نمیشود، این وسط من بدبخت هستم که پدرم درمیآید، از اول نشنوم.

