به دست آوردن دل پدر و مادر، كلید راه خدا ومعرفت الهى
10حالا آمد و آن طرف شیطنت کرد و این را گفت، گفت، حالا که گفت یکدفعه چرا زیرو رو میشوی جان من؟ فرض کن نگفته، نه! اصلا یک همچنین حرفی نیست، حالا باید خودم بروم ببینم، سر فرصت، آن هم نه سر فرصتِ یک ساعت دیگر، ولش کن بگذار یک هفته بگذرد دو هفته بگذرد سه هفته بگذرد یک ماه بگذرد وقتی مسئله برایتان، بود و نبود و گفت و نبودش یکی شد، آن موقع بروید، راستی یک همچنین مسئلهای بوده به تو مربوط میشود؟ یک همچنین قضیهای بوده؟ آن هم گاهی اوقات برای رفع سوء تفاهم لازم است آن هم نه همان آن، گوشی تلفن را برداری شرق و غرب عالم را به هم وصل کنید تا اینکه به دست بیاورد.
این جور فرمودند بزرگان، مگر آدم نمیخواهد کار کند؟ مگر نمیخواهد از نقص به کمال برسد؟ از نقص به کمال رسیدن که این راهش نیست، این نیست. راه دارد هر چیزی. ضع أمر .... همین حرفهایی که اولیا زدند همین حرفها را معصومین زدند، این حرفها را پیغمبر زده، به خدا قسم پیغمبر زده، به خدا قسم امیرالمؤمنین زده، به خدا قسم امام حسن زده، به خدا قسم ائمه زدند این حرفها را، از پیش خودشان که درنیاوردند. پیغمبر که میفرماید ضع أمر أخیک الی أحسنه فکر سلوک ما را دارد میکند نه فکر ظاهر اسلام ما را، فکر سلوک ما را دارد میکند فکر راه ما را دارد میکند، یأتیک منهما یقلبک منه، تا اینکه بعداً یک مسائلی برای شما روشن شود که مطلب را برگرداند، نه! بگویید که نه دیگر جای حمل بر صحت در اینجا نیست یعنی آن قدر قرائن و شواهد زیاد شود و خود شما از شخص او بپرسید، نه غیاباً، فلانی گفته است او اینطور گفته، شاید حرفی که به فلانی زده نظر داشته زده، یک چیزی دیده، آخر بابا این همه که ما تجربه کردیم باز هم هنوز درست نشدیم آخر چقدر ....؟ آدم یک مرتبه تجربه میکند درست میشود دیگر، ما هزار دفعه تجربه کردیم فهمیدیم حرف عوضی درآمده، باز دفعه هزار و یکم باز همان هستیم! این که نشد! یک تغییری احساس کنیم هزار و یکمی اقلا یک جور دیگر حمل کنیم یکخورده احتمالی برای آن بگذاریم پس با ده سالگیمان چه فرقی کردیم بعد از چهل سال پنجاه سال؟ با بیست سالگیمان چه فرقی کردیم؟ یعنی فقط سن ما گذشت؟ حتی یأتیک مسائلی بیاید برای شما، یقین مثل این چراغ .....

