اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

قابلیت رسیدن به بالاترین مدارج کمال برای همه انسان ها

14527
سال 1424
نسخه عربی

قابلیت رسیدن به بالاترین مدارج کمال برای همه انسان ها

9
  • موسی بن جعفر علیه السلام داشتند در مدینه از جایی می‌گذشتند، دیدند دارد صدا می‌آید، صدای لهو و لعب و اینها دارد می‌آید، یک شخصی کنار در ایستاده بود، بزن و بکوب و آن موقع مجالس .... حضرت فرمودند این‌جا خانه کیست؟ گفت خانه‌ی بشر است حضرت فرمودند او بنده است یا آزاد؟ گفت آقا آزاد است، منزل و دم و دستگاهش را ببینید، آزاد است. حضرت فرمودند آزاد است که این کارها را می‌کند اگر بنده بود هیچ وقت این کارها را انجام نمی‌داد. ببینید این چه قدر عبارت عجیبی است! اگر بنده بود دست به این کارها نمی‌زد. وقتی که آن شخص می‌رود تو [ی منزل،] از او می‌پرسد رفتی چکار کردی؟ گفت یک کسی می‌گذشت از این‌جا، گفت این‌جا سر و صدا و اینها، ما [هم‌] قضیه را برای او شرح دادیم، گفت اگر این بنده بود این کارها را انجام نمی‌داد. چنان این کلام‌ اثر کرد در نفس بشر که یک مرتبه دوید بیرون به دنبال حضرت پابرهنه، همین‌طوری که در مجلس بود دوید، به او می‌گویند بشر حافی برای همین می‌گویند، آمد دنبال و همه را ول کرد و شد از عرفای بزرگ، شاگرد مکتبی. حالا عقلش را از دست داد این بشر؟ مغزش را از دست داد؟ یا نه تازه مغز به دست آورد و تازه عقل به دست آورد و تازه متوجه شد که تا به حال دیوانه بوده خُل بوده مچل بوده گیج بوده.

  • این‌جا است که ما می‌گوییم اگر قرار بر این باشد که جای دیگر باشد خب ما برویم، برویم ببینیم. یک روز یکی از این رفقا آمده بود در این‌جا، مدتی قبل، و راجع به بعضی از مسائل صحبت داشت راجع به بعضی از قضایا صحبت داشت صحبت ما به این‌جا رسید، من به ایشان عرض کردم که آقا شما در ارتباط با این مسائلی که دریافتید تا چه حد خود را در قبال این مسائل ثابت و مستقیم و پابرجا می‌بینید؟ تا چه حد؟ آیا شما حاضرید این مطالبی را که به دست شما دادند از شما بگیرند و فرض کنید که ثروت یکی از ثروتمندان معروف طهران، ایران را فرض کنید که به شما بدهند؟ فرض کنید که حالا من باب مثال یک ثروت زیاد، بگویید چند میلیارد که خب [اگر] کسی داشته باشد تا آخر عمر راحت است، این قدر حالا. سابق می‌گفتند فلان شخص میلیونر است، سابق در زمان شاه ما کوچک بودیم می‌گفتند فلانی میلیونر است یعنی دیگر کارش تمام است حالا دیگر اصلا میلیون به حساب نمی‌آید، فرض کنید چند میلیون، گفت نه! من حاضر نیستم حاضر نیستم، گفتم جدی می‌گویی؟ گفت بله این را جدی می‌گویم، در نفس خودم وقتی که مراجعه می‌کنم می‌گویم حاضر نیستم که آن‌چه را که به دست آوردم در مکتب مرحوم آقا در ازای چند میلیارد بپردازم، نمی‌کنم. ولو این‌که آدم خوبی هم باشم نماز بخوانم روزه بگیرم، همین، نماز و روزه عادی، همین اسلام ظاهری، همین که مردم به آن معتقد هستند، به همین مقدار، گفت نه! به نفس خودم مراجعه می‌کنم می‌بینیم مسئله این‌طور نیست.