حبّ ریاست و خطرات آن
9حالا خب البته اینها مربوط به مردم دنیا هستند اما مردم آخرت و مردمی که برای رضای خدا کار میکنند اینطوری هستند اگر یک روز آمدند در میان هیئت دولت اعلام کردند کدام یک از شما آقایان وزرا خسته شده؟ کسالت پیدا کرده؟ ملول شده؟ مشکلش است؟ یکخورده استراحت کند حالا استعفا بدهند تا میخواهند اعلام کنند، فورا اول کسی [است] که دستش را بلند میکند، آقا بنده، بنده میخواهم بروم در خانه. یا بیایند فرض کنید که در مجلسی یا جای دیگر بیایند بگویند آقایان کدام یک از شما میخواهند بروند در منزل و یک قدری استراحت کنند؟ یک قدری زیاد کار کردید خسته شدید، دیگر بیش از چند برابر عمر خودتان کار کردید زحمت کشیدید برای مردم حالا یک دو سه چند صباحی هم دیگر بروید، تا آمدند فورا بلند شود بگوید آقا ما! هان! آن آدمی که برای خدا میخواهد برود آن آدمی نیست که وقتی میآید بیرون، هی در ذهنش شروع کند به دلیل آوردن و چطوری حالا جواب مردم را بدهیم؟ حالا دیگر چکار بکنیم؟ و حالا دیگر از خجالت، در مجالس دیگر یک جور دیگر به ما نگاه میکنند، حالا نمیدانم ارتباطات فرق میکند، حالا دیگر احترامها تفاوت میکند و ... هان؟ اینجور نیست باید شاد و خندان و دهل زنان جلو جلو برود. این آدم آدمی است که امیرالمؤمنین به دردش میخورد این آدم آدمی است که امیرالمؤمنین میآید سوا میکند، میگوید آقا شما، این آدم. آن آدمی که وقتی میخواهند یک پستی بدهند میرود پشت ستون خودش را قایم کند کسی نبیند او را. آن آدمی است که اعراض از دنیا و هوا را در همه جا نگه داشته و با خودش حفظ کرده و نسبت به این مسئله مراقبه داشته، مراقبه داشته. این آدم آدمی است که خلاصه انسان میشود روی آن حسابی باز کند.
در زمان انقلاب در یکی از این ملاقاتهایی که مرحوم آقا رضوان اللَه علیه با مرحوم آقای خمینی داشتند، ایشان میفرمودند من دیدم آقای خمینی خیلی روی افراد و روی علما و روی ائمهی جماعات و روی اینها حساب دارند حساب باز میکنند و آنها را مؤید خود میداند در این مسیر و در این حرکتی که خب شروع شده و به وجود آمده. و من دیدم مطلب اینطور نیست اینطوری قضیه نیست. ایشان زیادی حسن ظن دارد روی افراد، مطلب به این شکل نیست. به ایشان گفتم آقا ما مبنای حرکت خودمان را بر چه اساسی باید قرار بدهیم؟ در ارتباط کمک افراد باید قرار بدهیم که افراد دیگر بیایند به ما کمک کنند و بر این اساس برنامه بریزیم؟ یا نه؟ مبنای حرکت ما باید الهی باشد به شخص نباید کار داشته باشیم میخواهد کمک بکند میخواهد نکند میخواهد تأیید کند و میخواهد نکند، ما به آن نباید کار داشته باشیم بعد ایشان میفرمایند من به ایشان گفتم آیا شما توقع دارید آن فردی که رفته و سالیان سال، دهها سال گرمای سوزان تابستان نجف را تحمل کرده و در آن سردابهای سن چهل پلهای پناه گرفته و درسهای خود را در آن سردابها و در آن گرما به پایان رسانده، برای چه؟ برای این که فردا بیاید هزار رساله و توضیح المسائل و اینها، این طرف و آن طرف پخش کند و مقلّدین را از سراسر دنیا به بیت خود دعوت کند هیچ تا حالا ما دیدیم یک مجتهدی بیاید و رساله توضیح المسائل یکی دیگر را برود پخش کند، میرویم در خانهی آقایان، آقا بفرمایید آقا از اینها بردارید ا آقا اینکه مال شما نیست، میگوید نه من دیدم این رساله فتاوایش نزدیکتر است، بهتر است این را بردارید اگر رفتید گشتید بیایید خبرش را برای من بیاورید بروید آقایان تحقیق کنید اینجا آنجا اگر موردی پیدا کردید در منزل یک آقایی رساله یکی دیگر را پخش کنند این آقا حالا آمده و به مرجعیت رسیده و معروف شده و عدهای مقلد او شدند توقع دارید ایشان از این موقعیت دست بردارد و بیاید شما را تأیید کند و پشت سر شما بایستد؟ هیهات! این توقع را شما هیچگاه جامه عمل نخواهید پوشاند شما میخواهید کاری انجام بدهید برای خدا انجام بدهید هر کسی آمد بسم اللَه، ما این هستیم ما مکتبمان این است ما دستوراتمان این است مبانی ما این است ما اهدافمان این است هر کسی میخواهد بسم اللَه هر کسی نمیخواهد نیاید، نمیخواهد نیاید.

