حبّ ریاست و خطرات آن
12آدم میرود یک جا، میگوید این غذا برای من بد است، آقا آن غذا فرض کنید که خوب است. حالا آدم میرود آنجا، همان غذایی که برای آدم بد است درست میکنند! آقا شما که ما را دعوت کردی پس چرا غذایی که خلاف است داری برای ما درست میکنی؟ مگر ما را دعوت نکردی؟ حالا خدا هم همینطور است میگوید شما برای من انجام دادی من میگویم نه، من این راه را میخواهم من این قسم میخواهم. برای مردم انجام دادی برو مزدش را هم از مردم بگیر، برو خودت بگیر دیگر از مردم، اگر برای من انجام دادی میگوید من این را قبول ندارم، خب آدم چه میگوید؟ میگوید نه! باید قبول کنی میگوید، نه نمیخواهم قبول کنم. من که خدا هستم من این مسیبر را قرار دادم، حالا کاری به عقل ناقص و جهالت و اینهای تو نداریم من اصلا این مسیر را میخواهم.
اینجا است که انسان میآید و خود را گول میزند، هی بالا میپرد هی پایین میپرد هی آن طرف میکند این طرف میکند. وقتی خدا میگوید من برای تو شخصیت را نمیخواهم، تمام شد و رفت. میخواهم این است نمیخواهم این است تمام شد، آن وقت خدا نکند که انسان بیاید و همان راهی را که میبایست برای رشد و کمال خودش به کار بگیرد آن راه را برای ایجاد شخصیت کاذب، برای امور دنیایی خودش، این دیگر خسر الدنیا و الآخره، مردم خیلی راهها دارند برای شخصیت، خیلی راهها برای معروف شدن دارند، در دنیا داریم میبینیم که چه مسائلی هست! حالا یک نفر بیاید همین علوم الهی همین علوم اسلامی همین علوم اهل بیت که یک سوزنش جای دیگر پیدا نمیشود، بیاید اینها را بگیرد و زحمت بکشد و تلاش بکند برای رسیدن به شخصیتِ دنیا، این دیگر خیلی بدبختی است این از آنها دیگر خیلی بدبختیاش بیشتر است! آن دیگر از اول برای دنیا آمده اما این علمی که قال الصادق علیه السلامی که باید بخواند و آن را به جانش بنشاند و به آن عمل کند، این قال الصادق را میخواند برای اینکه بتواند از آن در مجالس استفاده کند برای اینکه بتواند بگویند به به چه مسائلی میداند چه چیزهایی حفظ کرده چقدر علم دارد چقدر .....! یعنی همین قال الصادق میآید در جنبه کدورت مورد استفاده قرار میگیرد این دیگر خسر الدنیا و الآخره است این دیگر کسی است که انسان باید به حال او گریه کند و همه امیدها و آرزوهای خود را این بر باد داده.

