اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

حبّ ریاست و خطرات آن

14100
سال 1424
نسخه عربی

حبّ ریاست و خطرات آن

11
  • عُمَر وقتی که به حکومت رسید نیامد زنا را در میان مردم رواج بدهد، عمَر که نیامد در میان مردم شرب خمر را رواج بدهد، تازه بچه خودش را هم گرفت به خاطر عدالت، گرفت جلوی مردم کتک هم زد، شلاق زد، یک بی‌عدالتی کرده بود فرض کنید که پسرش. عمر که نیامد این کار را بکند. الان کارهای عمر را، آن چشم پرکن‌هایش را مثل فتح ایران و این‌ها را، الان دارند اهل تسنن به عنوان افتخارات او نقل می‌کنند دوازده سال هم حکومت کرد در این مدت دوازده سال آیا کاری که انجام داد، حالا ما به آن جنایاتش کار نداریم این که حضرت زهرا را به شهادت رساند این که تهمت‌هایی که به امیرالمؤمنین زد این‌که معاویه را در شام بر سر سلطنت نشاند .... ما به این مسائلش اصلا کار نداریم نه اصلا فرض کنید که این کارها را هم نمی‌کرد همین‌قدر که آمد حکومت و ولایت را از امیرالمؤمنین گرفت و به خودش اختصاص داد این کارها را هم فرض کنید که نکرده، برای خدا هم نیست، نه چرا؟ چون می‌گویند یا این کارت را برای مردم کردی خیلی خب خودت هم برو از مردم اجرَت و مزد و پاداشش را بگیر اگر کار را برای خدا کردی غلط کردی که گفته بیای حق را از حق دار بگیری و برای خودت برداری؟ حق که مال علی بود چرا آمدی گرفتی؟ مگر نمی‌گویی برای خدا؟ مثل این‌که بنده [به عنوان‌] مهمانی [می‌روم منزل‌] کسی می‌گویم که بنده فرض کنید که فلان ناراحتی و فلان بیماری را دارم این غذا برای بنده بد است این غذا خوب است.

  • یک وقت در خدمت مرحوم آقا رفتیم طهران برای دیدن مرحوم علامه‌ی طباطبایی. علامه‌ی طباطبایی آمده بودند در طهران منزل دامادشان در خیابان ری، ما رفتیم برای دیدنشان، در آن‌جا یکی از آقایان طهران آمده بود که الان دیگر فوت کرده، مرحوم آقا ضیاءآلدین استرآبادی، ایشان هم آمده بود به دیدن علامه، ما نشسته بودیم و خیلی هم همچنین بله یک طرز خاص در آخر از علامه دعوت کرد برای منزل، هی ایشان فرمودند نه و زحمت و .....، ایشان گفتند نه باید بفرمایید و نمی‌شود و ان‌شاءاللَه و حالا خیلی سریع قضیه را، بنده خدا پیرمرد در معذور گیر کرده بود آن هم مجال نمی‌داد که علامه حرف بزند همان گرفت و چنان کرد و تمام شد و دیگر تمامش کرد یعنی اصلا نگذاشت ایشان اصلا بگوید آقا بنده نمی‌توانم، ایشان هی می‌خواهد بگوید آقا بنده نمی‌توانم این ول نمی‌کرد و اصلا نمی‌گذاشت این از دهان علامه دربیاید روزش را هم تعیین کرد ظهر یکشنبه دیگر تمام شد زد و تمام کرد ایشان فرمودند آخر من آقا بیماری دارم و من رژیم دارم بسیار خب آقا بفرمایید هرچه می‌فرمایید بفرمایید ایشان‌ فرمودند بسیار خب پس دو سیخ کباب درست کنید نانش را خودم می‌آورم! نان بی‌نمک می‌خوردند، ایشان فرمودند دو سیخ کباب چنجه ظاهرا، من نانش را خودم می‌آورم.