
شهرت ممدوح و مذموم
فقره دعاء: إلهي ربيّتني في نعمك و إحسانك صغيراً و نوَّهت باسمي كبيراً. 1 – شهرتی ممدوح وپسندیده است که از جانب پروردگار متعال بوده وخود شخص برای رسیدن به آن قدمی برنداشته باشد. 2 – بیان علت تغییر حال روحانی و معنوی افراد در هنگام اقامه نماز و تلاوت قرآن و مجالس سیدالشهداء علیه السلام. 3 – ائمه عليهم السلام و بزرگان اهل مزاح وشوخی بوده اند. 4 – اين خود انسان است كه اذن به ورود ملائكه يا شياطین به قلب خود می دهد. 5 – شمهاي از احوالات مرحوم آية اللَه بروجردي طاب ثراه در هنگام حيات و ارتحال.
شهرت ممدوح و مذموم
توضیحات:
فقره دعاء: إلهي ربيّتني في نعمك و إحسانك صغيراً و نوَّهت باسمي كبيراً. 1 – شهرتی ممدوح وپسندیده است که از جانب پروردگار متعال بوده وخود شخص برای رسیدن به آن قدمی برنداشته باشد. 2 – بیان علت تغییر حال روحانی و معنوی افراد در هنگام اقامه نماز و تلاوت قرآن و مجالس سیدالشهداء علیه السلام. 3 – ائمه عليهم السلام و بزرگان اهل مزاح وشوخی بوده اند. 4 – اين خود انسان است كه اذن به ورود ملائكه يا شياطین به قلب خود می دهد. 5 – شمهاي از احوالات مرحوم آية اللَه بروجردي طاب ثراه در هنگام حيات و ارتحال.
شهرت ممدوح و مذموم
5یک روز ما و مرحوم آقا در یک جلسهای بودیم یک شخصی در آنجا بود حال خوبی داشت من دیدم مرحوم آقا خیلی به این توجه دارند هی زیر چشمی دارند به او نگاه میکنند یک مرتبه من دیدم عوض شد مسئله، نگاهها دیگر نگاههای محبتی نبود نگاههای جور دیگری بود وقتی که جلسه تمام شد رفتم پیش او، گفتم فلانی! از اول که آمدی در جلسه حالت خوب بود وسط کار خراب کردی! زدی توی اوت! بگو ببینم چه کار کردی؟ گفت ای داد بیداد یکدفعه فلان خاطره آمد در ذهن ما و دیگر بیرون نرفت تا اواخر جلسه، تو از کجا فهمیدی؟ گفتم ما بلدیم دیگر، ما میفهمیم، اینها مسائل الهاماتی است و به هر کسی نمیدهند، اینها ..... گفتم چه شد یکدفعه وسط کار اوت کردی؟ خراب کردی قضیه را؟ گفت بله مسئله .....! ببینید خیال آمده در ذهنش ولی خدا فهمید رفتارش عوض شد. شوخی ندارد قضیه، چشمبندی که نیست. تا آنجا معلوم بود حال خوب است حال روحانیت است حال بهجت است یک مرتبه عوض میشود، به یک نحوه دیگری [درمیآید] یک خیال که میآید خرابش میکند خراب میکند.
یکی از رفقا میگفت ما مشرف شدیم به حرم سیدالشهدا علیه السلام، نشسته بودیم در حرم دیدیم حال و هوای بسیار عجیبی است خیلی عجیب است در این موقع یک جنازهای آوردند و گذراندند دیدیم فرقی نکرد، جنازهی دوم را که آوردند دیدیم حال و هوای حرم عوض شد یک جور دیگری شد همانطور طواف میکردند، همین که از در خارج کردند دوباره حال و هوا برگشت به آن وضعیت خودش، وضعیت سابق خودش. یعنی یک فرد خلاف، روحش که نمیآید روحش بیرون است. مگر مرحوم آقا نفرمودند یک شخصی از دوستان ایشان میگفت ظاهرا حیات دارد ایشان میگفت من ایستاده بودم در کنار حرم سیدالشهدا علیه السلام یا ظاهرا موسی بن جعفر، یک جنازه آوردند و یک سگ سیاه بالای جنازه نشسته، یک سگ سیاه بسیار بزرگ بالای این جنازه نشسته و دارد با این میرود، خب این روحش بود این جنازه را آوردند تا دم صحن موسی بن جعفر و حضرت جواد [علیهم السلام] همین که خواستند جنازه را وارد کنند سگ پرید پایین و کنار در ایستاد، کنار در ایستاد، دیگر حق ندارد داخل بشود، بردند بدن را طواف دادند آمدند، همین که آمدند بیرون دوباره این سگ پرید بالای بدن، پیش رفیقش، طاقت دوری ندارد تا اینکه بردند دفن کردند. مسئله اینطوری است منتهی هر کسی نمیفهمد افرادی متوجه میشوند که چشمشان باز است.
