دین اسلام، دین رأفت و رحمت
8لذا اول کاری که میکند فرماندهی را عوض میکند. أمیرالمؤمنین علیه السّلام فرمانده میشود. برای سعدبن عباده پیغام میفرستد که خیلی از زحمات شما ممنونیم البته نه اینطور. رسول خدا از او تشکر و تفقد میکند. او هم به اندازه خودش [زحمت و تلاش کرد]، انسان که نمیشود از هر کسی توقع داشته باشد که کار کس دیگری را بکند. او هم به اندازهی خودش؛ او هم در اینجا از نفس میگذرد. تصور کنید در آن لحظه چیز آسانی هم نیست، شخصی را که پیغمبر فرمانده کرده، فرمانده لشکر اسلام برای فتح مکه، شوخی نیست. حالا سعد میآید و میآید تا میانهای راه، به مکه نرسیده در یکی دو منزلی مکه، یک دفعه میگویند آقای سعد لطفاً پستتان را به دیگری تحویل بدهید. انسان یکجوریش میشود میگوید پس ما در اینجا چه بودیم؟ امّا فوراً بر نفسش غلبه میکند.
سعد بن عباده از صحابی بزرگوار بود. فورا بر نفسش غلبه میکند. حالا یا میفهمد قضیه چه هست و یا نمیفهمد، واگذار میکند. اگر باهوش بود میفهمید مطلب از چه قرار است و اگر هم، نه، به آنجاها نمیرسید. علیکلحال، در مقام تسلیم میآید و مطلب را واگذار میکند و هیچ اعتراضی نمیکند.
امیرالمؤمنین علیه السّلام میآید رأیت و عَلَم را میگیرد. یک مرتبه شعارها را عوض میکند، تا به حال شعار اینطور بود، میرویم و میزنیم و داغان میکنیم و فلان میکنیم و از این حرفها. امیرالمؤمنین علیه السلام میگوید میرویم اسلام را برقرار میکنیم، توحید را در آنجا میآوریم، همه را مسلمان میکنیم ... یک دفعه مردم دیدند چی بود چی شد؟ ما به چه نیتی حرکت کردیم، بَه، بَه، بَه! ما آمده بودیم که برویم و انتقام بگیریم. امیرالمؤمنین یک چیزهای دیگر میگوید، میآئیم و همه را مسلمان میکنیم، همه را به اسلام درمیآوریم و از این نعمتی که خدا به ما داده به دیگران هم میدهیم.
ورق برگشت، یک جور دیگری شد، اوضاع قسم دیگری شد، دیدند نه آقا بهتر است که بگذارند شمشیرها در غلاف بماند، بیخود آن شمشیرها را تیزش کردند. قضیه، قضیه تیر و شمشیر نیست. قضیه، قضیه محبت اسلام است که آن محبت و عطوفت و وحدت کلمه است. بعد از آن هم دیگر جریانش مفصل است. منزل ابوسفیان را هم محل امن قرار دادند برای هر کسی که میخواهد آنجا پناه بیاورد. منزل ابوسفیان میشود محل امن. حالا این مساکین را شما بینید، اینها این چیزها را میدیدند و اینطور عمل میکردند. واقعاً؛ بیننا و بین اللَه چه کسی در زمان رسول اللَه بود که کارهای رسول خدا را ببیند و متنبه نشده باشد؛ امکان نداشت واللَه العظیم. روش و منش و حرکات و سکنات رسول خدا جوری بود که نمیشد انسان ببیند و متنبه و متذکر نشود و نفهمد. رسول خدا با امیرالمؤمنین علیه السّلام تفاوت نمیکردند.

