دین اسلام، دین رأفت و رحمت
14مرحوم آقا میفرمود: یک شب در مجلس مرحوم آقای انصاری نشسته بودیم، یک نفر آمد و میخواست راجع به رجوع کردن به فردی، از مرحوم آقای انصاری سؤالی کند که آقا؛ فلان شخص به نظر شما چطورند؟ آیا میتوانیم به ایشان اعتماد کنیم؟ مطالب را از ایشان سؤال کنیم؟ امور خود را با ایشان در میان بگذاریم؟ مرحوم آقای انصاری با وجود اینکه ایشان از اولیاء خدا، مرد بزرگ و خود ایشان بارها به دوستان و تلامذه خود میفرمود که گویند: گرچه عیبِ ظاهر گفتنش حرام نیست، ولی ممدوح هم که نیست. در این حد حتی ایشان [مراعات میکرد] ولی مرحوم آقا میگفتند: این یک جمله را مرحوم انصاری فرمودند: تعریفی ندارد. چرا ایشان یک همچنین حرفی را زدند؟ به خاطر اینکه اگر این را نگوید این شخص در اشتباه میافتد. این شخص میخواهد دین و دنیایش را اینجا بگذارد، میخواهد برود زن و بچهاش را اینجا بگذارد، میخواهد دستور دین و دنیای خود را بگیرد. اگر بگویند بفرمایید و بروید! این چه میشود؟ او را به هلاکت انداختید. کسی که اعتقاداتش خلاف است کسی که اهل دنیاست. کسی که تمام مطالب خودش را با هوی و هوس میگذراند و در این مرتبه، به چه حقی یک شخصیتی مثل آقای انصاری که ایشان مورد اعتماد است بیاید از ایشان تعریف بیخود بکند، حق ندارد. نمیآیدبقیه مطالب را بگوید فقط در این حد میگوید که: تعریفی ندارد. بیان مسأله به همین مقدار کافی است. لذا بارها مرحوم آقا میفرمودند: اگر مورد مشورت واقع شدید خیانت است غیر از آنچه را که در ذهن دارید، بیان کنید. میخواهید بیان نکنید، این یک مطلبی است امّا اگر میخواهید بیان کنید مانند اهل دنیا نباشید که در ظاهر به خاطر مسائلی جوری بگویند و در باطن جوری دیگر. این خیانت است و صحیح نیست.
امّا بحث ما راجع به این قضیه نیست راجع به این است که انسان در خودش و در ذات خودش باید چه حالی داشته باشد؟

