اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

حیات حیوانی و عقلانی

و جایگاه صمت در سیر و سلوک

14978
سال 1424
نسخه عربی

حیات حیوانی و عقلانی

9
  • از قضا روز سوم هم خدمت ایشان رفتیم ، گفتیم که بالأخره باید امروز دیگر خدمت آقا عریضه را عرض کنیم؛ چون دیگر خیلی اوضاع قمر‌درعقرب است و اگر [جوابی] نباشد دیگر معلوم نیست چه حواله‌ایی می‌شود؟ علی‌کل‌حال دیگر آمدیم. تا آمدیم شروع کنیم ایشان گفتند: «آرام آقا! بفرمایید!» خب این دیگر، صریحاً [عدم تمایل ایشان به پاسخگویی] بود. [گفتیم:] چشم، ما می‌فرماییم ولی علی کل حال مطلب این‌طوری است. شب رفتیم و منتظر تلفن بودیم که یک‌مرتبه دیدیم بله! این دستگاه صدایش بلند شد. دیدیم بله ایشان هستند و گفتیم که نه آقا هنوز نتوانستیم! دیگر این بزرگوار، طاقتش [تمام] شد و گفت: «آقا آخر این درست است؟! چند روز همین‌طور ما را معطل بکنید؟» گفتم: آقا جان چه اشکال دارد؟ چه زمانی شما می‌خواهید به فِنا برسید؟ به من بگویید؛ یک سال دیگر؟ دو سال دیگر؟حالا دو سال و سه روز دیگر بشود. چه اشکال دارد چهار روز دیگر، سه روز دیگر دیرتر باشد؟! ان‌شاءالله که بله خداوند...، ایشان گفت: «من گمان نمی‌کنم این‌طور رفتار صحیح باشد!» گفتم: «ما شوخی می‌کردیم و ان‌شاءالله خداوند جبران می‌کند، جبران مافات می‌کند؛ مثلاً شما اگر با صد کیلومتر می‌رفتید ان‌شاءالله تتمۀ آن را [با] صد و بیست کیلومتر می‌رسید به آن [مقصد مدنظر]. آن بندۀ خدا هم خداحافظی نکرده، دیگر گوشی را گذاشت که ما هم مثل‌اینکه خیلی خوشیم خیلی....

  • دو روز بعد رفتیم در منزل مرحوم آقا جلسه‌ایی بود. بله! اینهایی که خدمتتان عرض می‌کنم خب رفقا و رندها می‌دانند که چه مطالبی در ذهن هست. دو روز دیگر رفتیم در خدمت مرحوم آقا و مجلس بود. من دیدم این شخص به اخوی بزرگتر رو کرده و این برنامه‌اش را به ایشان می‌گوید که آقا! برو پیش مرحوم آقا و ما برنامه‌مان این است، ذکر [چه بگوییم؟]. همان‌جا ایستاده بودیم یک‌مرتبه صدای مرحوم آقا از درون اطاق بلند شد به آن اخوی، که چه‌کسی به شما گفته است که از آنچه را که تعیین کرده‌ایم تجاوز و تعدی کنید؟ ایشان باید مطلب خود را به فلانی بگوید و از فلانی جواب خود را بگیرد. التفات می‌کنید! این اخوی ما هم آمد دیگر رنگ به چهره‌اش نبود. گفت: «آقا مگر به شما نگفته‌اند از ایشان بگیرید؟»