حیات حیوانی و عقلانی
12مغتنم شمردن توفقیاتی که از رحمت خاص الهی داریم
علی کل حال این جنبه که جنبۀ عنایت خاص پروردگار است، این جنبه بسیار محترم و بسیار مغتنم است و واقعاً هرچه ما راجع به این مسئله فکر کنیم فکرمان به جایی نمیرسد. جداً [میگویم!] واقعاً تابهحال با خودمان فکر کردیم و این مسئله را بررسی کردیم که خدایا اگر این مطالب را برای ما باز نمیکردی ما چهکار میتوانستیم بکنیم؟! خدایا اگر ما را در این موقعیّت قرار نمیدادی، کجا ما میتوانستیم این مسائل را بهدست بیاوریم؟! کجا ما میتوانستیم به این نکات برسیم؟! خب کم نیستند افرادی که اینها از نظر علمی و از نظر تئوری نسبت به این مطالب آشنایی دارند. کتابها مینویسند، مسائلی انجام میدهند.
بی حاصل بودن اقدامات برخی اصحاب علوم و فنون
چند روز پیش بود من کتابی از یک نویسنده مطالعه میکردم. نویسندهای که نسبت به مسائل اسلامی و فلسفه و عرفان اسلامی شخص مطلعی است، و در خارج زندگی میکند و در آنجا فعّالیتهایی دارد؛ وقتی من این کتاب را میخواندم واقعاً سر به سجده گذاشتم، گفتم خدایا ببین مطالبی که میگوید همان است، مسائلی را که در آنجا میگوید همان است، همان چیزی است که ما شنیدیم؛ البتّه خب برخی از آن است، نه اینکه حالا عیناً همان است، نهخیر همان هم نیست خیلی تفاوت دارد؛ ولی تا حدودی مطالب هم [توسط ایشان] شنیده شده است. پیش بزرگان رفته است اینطرف و آنطرف گشته است. پیش علامۀ طباطبایی رفته است. افراد دیگر را دیده است با خیلیها [ارتباط داشته است] ولی همهاش دور خودش میچرخیده است! این رفتنها و این حرکات به باطن او نفوذ نکرده است. حالا نتیجهاش چه است؟
آقا نسبت به مسائل آشنا، نسبت به فلسفه آشنا، نسبت به معارف آشنا، باید در یکی از شهرهای آمریکا به طور مثال [یا] جای دیگر، اینطرف برود و آنطرف برود و سخنرانی بکند و مجلس و فلان. بندۀ خدا، آخر خدا را که آنجاها نمیشود پیدا کرد! جلسه تشکیل بدهند، سمینار تشکیل بدهند سالروز درست کنند، یادروز درست کنند نمیدانم از این روزهای کذا، مدال بدهند، دکترها جمع بشوند افراد جمع بشوند، در آنجا چه کنند، کف بزنند، افتخار سخنرانی در فلان جا را به ایشان بدهند چهکار کنند چه [نتیجهای حاصل شد؟!] چه [نتیجهای؟] نگاه میکنی به حرف میبینی عمق ندارد باطن ندارد، خشک است. مثل بادکنک میماند؛ تِق بزنی میترکد. هیچ، حباب، حباب، حباب!

