اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

حیات حیوانی و عقلانی

و جایگاه صمت در سیر و سلوک

14978
سال 1424
نسخه عربی

حیات حیوانی و عقلانی

10
  • اگر قرار بر این است که حساب‌‌و‌کتابی در کار باشد، خب این برنامه هم جزء همان حساب‌و‌کتاب است، دیگر این‌ که نمی‌شود جدا باشد! وقتی که می‌گویند حال نداریم یعنی این هم جزء برنامه است. حال نداریم، آقا برو به کارت برس؛ چه‌کار دارید [به اینکه] حتماً به این کیفیت و این شکل عمل بکنید؟ افرادی که متوجّه هستند آن‌ها می‌دانند که آن مطالبی که باید به گوش آن‌ها برسد [به‌ هر ‌حال] می‌رسد.

  • ما از جلسۀ عنوان بصری بیرون آمدیم، در خیابان یک نفر [آمده] می‌گوید: «آقا یک نصیحتی بفرمایید.» گفتم: «پس من یک‌ساعت‌ونیم برای شما چه‌کار می‌کردم؟».[می‌گوید:] «آقا یک مسئلۀ اختصاصی بفرمایید.» گفتم: «آقا من چیزهای اختصاصی بلد نیستم، باید به افراد دیگر مراجعه بفرمایید.» کار ما همین است که برویم و بنشینیم و [آن‌طور که باید استفاده نکنیم]؛ اما آن کسانی که اهل معنا و اهل ادراک هستند، از یک جملۀ کلی، هزار مطلب خاص بیرون می‌آورند. [اما اینکه] مدام بیایند و بگویند: «آقا چه [مطلب خاصی برای ما دارید؟]. آقا چه[مسئله اختصاصی برای ما دارید؟].این حرف‌ها چیست؟! با صُحبت کردن و مدام مسئله مطرح‌کردن و این‌ها که دیگر مسئله درست نمی‌شود. بله، در بعضی از موارد خاص که انسان واقعاً نمی‌تواند تمییز بین طرفین را بدهد در آن موارد خب اشکالی ندارد. اما این‌که مواظب این باشد که مطلب حتماً بخواهد با گفتن و با زیاد صُحبت‌کردن [به او برسد فایده‌ای ندارد!].

  • یک‌وقت من می‌خواستم خدمت بعضی از دوستان [به] جایی بروم و حالم در آن موقع یک حال خاصّی بود؛ خب در بعضی اوقات این برای همه پیدا می‌شود و اختصاصی [به فردی] ندارد. گفتند: «آقا در فلان جا برویم.» گفتم: «نه![حالم اقتضا نمی‌کند]». خیلی اصرار شد. من می‌دانستم که [شرایط آنجا مناسب نیست]. گفتم: «آقا من می‌آیم در خدمتتان، خیلی هم از این بابت تشکر می‌کنیم، ولی یک شرط دارد و آن شرط این است تا من صُحبت نکردم کسی از من چیزی نپرسد، و کسی هم کاری به کار من نداشته باشد؛ این‌جا می‌نشینم، آن‌جا می‌نشینم، حرفی می‌زنم، چه می‌گویم، هیچ کار. هرکسی به کار خودش [مشغول باشد]. افراد لطف دارند، محبّت دارند، بزرگواری آن‌ها و کرامت آن‌ها، [باعث دعوت من بوده است ولی من] احساس کردم توقعی بوده است که مثلاً الان می‌رویم و صُحبت می‌کنیم. در طول این سفر دیگر بله! حسابی سؤال‌ها و مسائل [خود را مطرح می‌کنیم]. یک‌مرتبه دیدند مطلب به شکل دیگر و به قسم دیگری درآمد. آن‌ها هم مطلب را متوجّه شدند.