اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

حیات حیوانی و عقلانی

و جایگاه صمت در سیر و سلوک

14978
سال 1424
نسخه عربی

حیات حیوانی و عقلانی

11
  • این مسئله مربوط به همه است. اختصاص به یک نفر ندارد. رفقا و دوستان باید متوجّه این مسئله باشند -چون من این مسئله را احساس کردم- صُحبت زیاد و عمر و وقت و زمان را به صُحبت‌گذراندن، این از مایه و از کیسه‌ خوردن است‌! و از دست‌دادن کارهای انجام شده است‌! بارها مرحوم آقا می‌فرمودند که بعد از جلسات رفقا با  هم کمتر صُحبت کنند، حتّی با عیالاتشان بعد از جلسات کمتر صُحبت کنند و صُحبت‌های عادی هم، باید در حول‌وحوش مطالب مفید، با توجه به رعایت شرایط طرف مقابل باشد. یکی حالش حال صُحبت‌کردن نیست، می‌خواهد در خودش باشد، ساکت باشد. می‌آیند پیش او می‌نشینند: «آقا راستی می‌دانید دیروز مثلاً فلانی چه کرده است و آن چه کرده است؟» هیچی [نماند]. تمام آن حال همه از بین می‌رود؛ بخصوص در ماه‌های حرام و در ماه‌های محترم که رجب و شعبان و رمضان و همین‌طور در اوقات خاص و در زمان‌های خاص که لطف و عنایت پروردگار در آن اوقات، شکل دیگری دارد، ما می‌بینیم در یک همچین موقعیت‌هایی فرصت را از دست می‌دهیم.

  • یعنی درست همان موقعی که می‌خواهد یک رحمتی بر یک شخصی بیاید، یک بارقه‌ایی بر او بیاید، یک نفحه‌ایی بیاید یک‌مرتبه رفیق کناری می‌گوید: «آی فلانی چه شد» تمام شد رفت، حالا چه زمانی دوباره [این نفحه و بارقه] می‌آید؟! یا خودش صُحبت می‌کند [آن‌هم همین‌طور است]. آن رحمت پروردگار و آن بارقه بر دلِ آرام می‌نشیند نه بر آن دلی که حرف می‌زند. بر آن دلی که حرف می‌زند نمی‌نشیند؛ چرا؟ چون او در حال تموّج و در حال گردش است. در حال اضطراب است و بر قلب مضطرب جاذبه‌های الهی و نفحات الهی وارد نمی‌شود.دل باید آرام باشد، دل باید متوجّه باشد تا بتواند آن‌ها بیاید.

  • سفارش مرحوم آیةالله قاضی در باره مغتنم شمردن حضور

  • یک‌وقت مرحوم قاضی -رضوان الله علیه- در مجلس نشسته بودند، راجع به حضور، صُحبت می‌کردند که حُضور را مغتنم بشمارید. حضور یعنی جمعیّت خاطر و جمع‌شدن و توجّه به مبدأ داشتن و درخود‌بودن. این را می‌فرمودند خیلی مغتنم بدانید. در این موقع شخصی از داخل کوچه رد می‌شده است [چیزی را] به دیوار می‌زند، یک صدای تق می‌آید، می‌فرمودند: «در بعضی از اوقات همین صدای تق، آن حضور را از بین می‌برد و دیگر نمی‌آید.» یعنی در آن لحظه می‌بایست که [آن بارقه ونفحه] بیاید و به قلب بخورد. این صدای تق باعث شد که آن قلب، تشویش پیدا کند با تشویش هم که دیگر [آن بارقه به جان] نمی‌نشیند و نمی‌آید در این‌جا قرار بگیرد. این‌قدر مسئله، مسئلۀ مهمی است.