جایگاه و ارزش مطالب و مجالس اولیای الهی
8نرود به فردی که غیبتش را کرده بگوید! بله اگر به گوش او رسید و متوجّه شد که آن شخص مطلع شده، باید برود و رضایت و حلالیّت بطلبد و اظهار توبه و پشیمانی کند و خلاصه رضایت او را بهدست بیاورد؛ ولی [در غیر این صورت] نباید بگوید.
بعد ایشان آنجا فرمودند:
من در اینجا به رفقا میگویم: (حالا شوخی یا جدّی، هرچه بود بالأخره یک مطلب است) رفقا غیبت ما را هرچه میخواهند بکنند، بکنند! اما به گوش ما نرسانند که آقا ما غیبت شما را کردیم و راجع به شما فلان حرف را زدیم؛ زیرا من در وضعیتی هستم که نسبت به برادران ایمانی خودم، صِدق و صفای ضمیر دارم و آن خلوص و صفای ضمیر، موجب آرامش من است. این آرامش را از من سلب نکنید!
این نکتهای که ازمرحوم آقا عرض کردم، الآن به نظر رسید. توجه کنید چقدر حرف مهمی است! ایشان میخواهند بگویند که من الآن با رفقا ارتباط دارم،1 در رفتوآمدم، منزلشان میروم، [آنها را] در مسجد میبینم، با آنها محشور هستیم، من با یک صفا و خلوص نیّتی با آنها برخورد میکنم، چشمم در چشم آنها میافتد و سلاموعلیک میکنیم؛ اگر متوجّه بشوم که شخصی غیبت مرا کرده است، به آن ذهنیّت لطمه میخورد. حالا تا چه موقع این از ذهن پاک شود و بیرون برود! لذا غیبت میخواهید بکنید، بکنید! اما آن فرد به من نگوید که فلان شخص غیبت شما را کرده است. آن حلال! آن هیچ! این قِسم دوم.
و این واقعاً چقدر عجیب است، واقعاً چقدر این مسئله در سلوک حیاتی است و چقدر باعث توقف انسان میشود! اشتدادِ افکار در ذهن انسان و هجوم مسائلی که ذهنِ صافِ انسان را دستخوش تموُّج و خیال میکند.
آدم اگر نداند که چه مسئلهای راجع به او گفتند [ذهنیت صافی دارد]؛ مثلاً شخص میرود در جاهای [عبادیِ] مختلفی که هست [برای دیگری] دعا میکند و نسبت به او نظر صافی دارد؛ نه خوب نه بد، علیکلحال اصلاً هیچ [چیز] در ذهن نمیآورد. اما همین که یکمرتبه خاطرهای از یک شخص در ذهن انسان آمد [دیگر صفای ذهنش از بین میرود.]
- البتّه این قضیّه برای حدوداً چهل سال پیش است. دقیقاً یادم هست در منزل چه کسی بوده است و از رفقای سابق ایشان بوده که بعد دیگر ارتباط نداشتند. إنشاءاللَه خدا او را حفظ کند، آدم خوبی است ولیکن علیکلحال دیگر توفیق رفاقت با مرحوم آقا را پیدا نکرد؛ ولی از زمرۀ آن افرادی [بود] که با مرحوم آقا بودند. آن شخص به مرحوم آقا محبّت داشت.

