اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

حق وعمل به آن پایه واساس مكتب عرفان

14295
سال 1423

حق وعمل به آن پایه واساس مكتب عرفان

9
  • تمام این افراد همه در یک نقطه شریک بودند و او این است که نمی‌خواستند حق را بپذیرند. از میان همه‌ی این‌ها همین شخص خُب خیلی مستقیم خیلی پا برجا و خیلی محکم و خیلی سفت، خیلی سفت ایستاده بود و حتی نسبت به خود مرحوم آقا هم ابراز نگرانی می‌کرد، ایشان دارند در آنجا دیگر، مطالعه کنید ابراز نگرانی می‌کرد، ایشان این را هم آوردند یعنی این مطالب را همه را آوردند به طوری که وقتی که انسان مطالعه می‌کند می‌گوید اه این دیگر کارش تمام است اینی که جلوی استادش بیاید مثلًا از رفیقش مثلًا فرض کنید که آقای آقا سید محمد حسین بیاید، این‌طور اظهار دلسوزی و نگرانی بکند خُب این معلوم است نزدیک‌تر است دیگر. اما وقتی که شروع می‌کنند نقاط ضعف را مطرح کردن که چه اشکالاتی بود و چه مسائلی پیش آمد و این‌ها، وقتی که این‌طور می‌شود شما می‌بینید عجب، البتّه همه‌ی مطالب را ایشان بیان نکردند خب بالأخره رعایت جوانب را کردند فقط اشاره کردند نسبت به قضیه که انسان چقدر و چه جور باید حواسش جمع باشد، بعد می‌گوید عجب! این آقایی که فرض بکنید که آخر الامر و در مَأل کار خودش، به این روز افتاد این همینی بود که یک هم‌چنین حالاتی را داشت یک همچین حالاتی را داشت.

  • یادم می‌آید در آن سالی که ایشان رفتند برای حج، در زمان شاه در زمان سابق، که با عده‌ای از دوستانشان زمستانی بود، خیلی سرد، رفتند برای حج که در همان سفر هم مرحوم آقای بیات و مرحوم آقای سبزواری و دیگر خیلی از افراد که الآن هستند و بعضی‌ها هم به رحمت خدا رفتند، در آن سفر حضور داشتند همین شخص مَشرَّف می‌شود به حج و وقتی که مرحوم آقا را می‌بیند در مسجدالحرام، می‌آید می‌نشیند و عجیب اینجاست که می‌آید و به ایشان التماس می‌کند که آقا بیا برای من کاری انجام بده، بیا برای من یک کاری انجام بده، ایشان می‌فرمایند هیچ کار دیگر از دست من برنمی‌آید و شما فقط و فقط مشکلت با آقای حداد است و تا با ایشان این مسئله حل نشود من با شما بیگانه هستم ببینید چقدر باید یک شخص منضبط باشد و چقدر باید تابع مبانی خودش باشد که وقتی می‌بیند این الآن مطرود هست و می‌داند دیگر هم کاری برنمی‌آید. در آن مطالب قبل، نه! ایشان می‌آمد و شفاعت می‌کرد و چه می‌کرد و آقای حداد .... ولی وقتی که متوجّه شد نه دیگر! دیگر در بسته شد نمی‌تواند دیگر خودش رابطه را برقرار کند دیگر، وقتی که می‌داند دیگر این در بسته شد و دیگر در اینجا راه نیست خُب در اینجا بلند شود بیاید با یک شخصی که معاند و مخالف است بیاید طرح دوستی بریزد؟ بیاید بگوید بخندد، فلان کند؟ در حالی که همان افرادی که در آن زمان با ایشان به مکه رفتند بودند افرادی که با این می‌گفتند و می‌خندیدند و چه می‌کردند و خُب صحبت و این چیزها را داشتند، خب حالا ببینیم چقدر مسئله فرق می‌کند؟ این معلوم می‌شود بنده خدا خوب طلب را در نیافته است خوب قضیه را نگرفته است، او نه! او می‌داند که دیگر ارتباط باید بر اساس ضوابط باشد یعنی الآن دیگر ضابطه اقتضای این مطلب را می‌کند.