اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

اهمیّت خواست و طلب بندگی وعبودیت

14008
سال 1423

اهمیّت خواست و طلب بندگی وعبودیت

15
  • در جنگ ذَاتُ السَّلَاسِل‌ ظاهراً بود یا شبیه با او، پیغمبر از میدان جنگ کناره گرفته بودند، آمده بودند استراحت بکنند به کنار یک درختی، خسته بودند، یک مرتبه یکی از این مشرکین متوجّه شد ا ا عجب عجب رسول خدا رفته کنار و به یک درختی تکیه داده فوراً آمد و با شمشیر آمد بالا سر پیغمبر گفت: ای محمد چه شخصی می‌تواند [تو را] از دست [من] نجات بدهد؟ پیغمبر فرمودند: الله! خیلی راحت! بی هیچ د.... پیغمبر شمشیر نداشتند تکیه داده بودند یا خوابیده بودند یا تکیه داده بودند نشسته بودند او هم از پشت آمد شمشیر را کشید دیگر، مرد عرب غول بیابانی، چه کسی تو را از دست من نجات می‌دهد؟ حضرت فرمود: الله خدا نجات می‌دهد و نه‌اینکه خواستند شوخی کنند با او، همین بود دیگر، واقعاً اگر ما بودیم همین را می‌گفتیم نه؟ من تا بخواهم اشاره کنم شمشیر را زده دیگر، بعد گفت حالا به تو می‌گویم که الله نجات می‌دهد! تا شمشیر را برد بالا یک‌مرتبه باد زد و سر این را زد به درخت، افتاد زمین شمشیر افتاد از دستش، حضرت شمشیر را برداشتند گفتند چه کسی نجات می‌دهد تو را از دست من؟ حضرت فرمودند بگو الله چرا معطّلی؟ بگو الله نجات می‌دهد، تا آمد بگوید تو حضرت گفت نه نه نه نگو بگو الله فقط الله نجات می‌دهد گفت الله و مسلمان شد حضرت گفت شمشیر را بگیر مال خودت بیا با هم صلح کنیم دیگر دعوا نداریم مسلمان شد.1

  • این را می‌گویند کسی که ایمان به توحید تو دارد ولَجَئِی الی الایمان بتوحیدک وقتی می‌گوید الله راست می‌گوید راست می‌گوید کتابی نمی‌گوید یعنی تمام وجودش تمام وجودش این مسئله را پذیرفته در اینجا می‌گوید الله در هرجای دیگر می‌گوید الله در نمازش می‌گوید الله در روزه‌اش می‌گوید الله دشمن بیاید می‌گوید الله دوست بیاید می‌گوید الله در یُسر می‌گوید الله در عُسر می‌گوید الله در مرض می‌گوید الله در صحت می‌گوید الله در همه‌جا می‌گوید الله این می‌شود چه؟ این می‌شود تازه ایمان به توحید.

    1. الکافی (ط ـ الإسلامیة)، ج 8، ص 127: أَبَانٌ عَنْ أَبِی بَصِیرٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ الله ع نَزَلَ رسول‌الله ص فِی غَزْوَةِ ذَاتِ الرِّقَاعِ تَحْتَ شَجَرَةٍ عَلَی شَفِیرِ وَادٍ فَأَقْبَلَ سَیْلٌ فَحَالَ بَیْنَهُ وَ بَیْنَ أَصْحَابِهِ فَرَآهُ رَجُلٌ مِنَ الْمُشْرِکِینَ وَ الْمُسْلِمُونَ قِیَامٌ عَلَی شَفِیرِ الْوَادِی یَنْتَظِرُونَ مَتَی یَنْقَطِعُ السَّیْلُ فَقَالَ رَجُلٌ مِنَ الْمُشْرِکِینَ لِقَوْمِهِ أَنَا أَقْتُلُ مُحَمَّداً فَجَاءَ وَ شد عَلَی رسول‌الله ص بِالسَّیْفِ ثُمَّ قَالَ مَنْ یُنْجِیکَ مِنِّی یَا محمد فَقَالَ رَبِّی وَ رَبُّکَ فَنَسَفَهُ جَبْرَئِیلُ ع عَنْ فَرَسِهِ فَسَقَطَ عَلَی ظَهْرِهِ فَقَامَ رسول‌الله ص وَ أَخَذَ السَّیْفَ وَ جَلَسَ عَلَی صَدْرِهِ وَ قَالَ مَنْ یُنْجِیکَ مِنِّی یَا غَوْرَثُ فَقَالَ جُودُکَ وَ کَرَمُکَ یَا محمد فَتَرَکَهُ فَقَامَ وَ هُوَ یَقُولُ وَ الله لَأَنْتَ خَیْرٌ مِنِّی وَ أَکْرَمُ.
      روایت کافی اسلام آن فرد کافر را نقل نکرده است ولی علامه مجلسی در مرآة العقول فی شرح أخبار آل الرسول، ج 25، ص 305 اسلام وی را به نقل واقدی و ابن شهرآشوب اینگونه نقل فرموده است: و هذه الواقعة من المشهورات بین الخاصة، و رواه الواقدی فی تفسیر قوله‌تعالی: ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ ٱذۡكُرُواْ نِعۡمَتَ ٱللَّهِ عَلَيۡكُمۡ إِذۡ هَمَّ قَوۡمٌ أَن يَبۡسُطُوٓاْ إِلَيۡكُمۡ أَيۡدِيَهُمۡ فَكَفَّ أَيۡدِيَهُمۡ عَنكُمۡۖ وَٱتَّقُواْ ٱللَّهَۚ وَعَلَى ٱللَّهِ فَلۡيَتَوَكَّلِ ٱلۡمُؤۡمِنُونَ١١﴾.* إن رسول‌الله غزا جمعا من بنی ذبیان و محارب بذی امر، فتحصنوا برءوس الجبال و نزل رسول‌الله صلّی الله علیه و آله و سلم بحیث یراهم، فذهب لحاجته فأصابه مطر فبل ثوبه فنشره علی شجرة و اضطجع تحته و الأعراب ینظرون إلیه، فجاء سیدهم دعثور بن الحرث حتی وقف علی رأسه بالسیف مشهورا، فقال: یا محمد من یمنعک منی الیوم؟ فقال: الله، فدفع جبرئیل علیه السّلام فی صدره و وقع السیف من یده فأخذه رسول‌الله و قام علی رأسه، و قال من یمنعک منی الیوم، فقال: لا أحد و أنا أشهد أن لا إله إلا الله و أن محمدا رسول‌الله فنزلت الآیة.
      و روی ابن شهرآشوب عن الثمالی نحوا من ذلک، و زاد فی آخره فسئل بعد انصرافه عن حاله؟ فقال: نظرت إلی رجل طویل أبیض دفع فی صدری فعرفت أنه ملک و یقال أنه أسلم و جعل یدعو قومه إلی الإسلام.
      *. سوره مائده (5) آیه 11.