اهمیّت خواست و طلب بندگی وعبودیت
14حضرت در اینجا میفرماید طلب من و توجّه من به خاطر چند مطلب است اول اینکه من به کرم و جود تو اعتماد کردم خدایا و به وعدهای که دادی آن وعده را صدق و راست پنداشتم وَ لَجَئِی إِلَی الْإِیمَانِ بِتَوْحِیدِک و به ایمان به توحید تو من پناه آوردم که فقط تو توحید... توحید فقط اختصاص به تو دارد یک جا بیشتر نیست. خدای متعال ـ در ادعیه ما خیلی داریم که در همۀ این ادعیه، ائمه علیهم السّلام هی میگویند: اللَهمّ قُولک صِدق شبیه به این عبارت که اللَهمّ قُلْتَ هذَا و قولک صدقٌ تو این مطلب را گفتی و کلام تو صدق است نهاینکه این در ما ایجاد شرط را بکند، نه! در نیازمان به تو به ما قوّت قلب میدهد، نه این نیست مثلاینکه فرض کنید یک نفر به یک شخصی یک قول بدهد بگوید آقا من این کار را برای شما انجام میدهم بعد حالا نمیخواهد انجام بدهد، نمیتوانند یقهاش را بگیرند بگویند آقا تو گفتی انجام میدهم میگوید خب حالا نمیخواهم انجام بدهم طلبی شما از من ندارید که حالا فرض بکنید که بخواهم در قبال آن طلبتان این کار را انجام بدهم خواستم انجام میدهم، نمیخواهم انجام نمیدهم، نه اینطور نیست، کلام صدق تو موجب قوّت قلب من میشود نهاینکه الزامی را متوجّه تو کند من نسبت به تو قوّت قلب پیدا میکنم و ایمان به توحید تو که من دارم این ایمان موجب شده است که به سمت تو حرکت کنم
ایمان دارم نه حدس و گمان، ما حدس و گمان داریم خیال میکنیم خدا یکی است، نه آقاجان اینقدر افراد خدا دور خودمان چیدیم یکی از آنها را هم خدا قرار دادیم سی درصد خدا هفتاد درصد بقیّه بیست درصد خدا هفتاد درصد بقیّه ده درصد خدا هفتاد درصد بقیّه نود درصد هشتاد درصد، خدا را آن آخرها گذاشتیم این ایمان نیست.

