اهمیّت خواست و طلب بندگی وعبودیت
12ولی بنده خدا اگر از من میپرسید باخت، مگر امام زمانی که میآید این را انجام میدهد غیر از این است که دارد این نفس را از تعلقاتش بیرون میکشد؟ این حالتی که الآن این دارد احساس میکند حالت بیرون آمدن از تعلّقات است حالت از بین بردن آن زوایا و زاویهها و روزنههایی است که با طنابهای محکم به تعلقات و دنیا و کثرات مرتبط است، حضرت دارد با آن انوار قاهرۀ خودش دارد ضربهها را به این روزنهها و به این طنابها میزند و اینها را دارد پاره میکند خب مُردی که مُردی چه سعادتی بالاتر از این که انسان بیاید در یک همچنین وضعیتی بمیرد و فانی در امام زمان بشود؟ چه سعادتی بالاتر از اینکه حضرت با تصرّف ولایی خودش بیاید ما را از خودمان بگیرد؟ این کدام سعادت.... چیزی است که انسان تمام دنیا را لَه لَه میزند و به دنبال یکهمچنین قضیّهای میدود حالا به تو رو آورده فرار میکنی؟ نه ول کن! بسیار خب حضرت میگوید بسیار خب.
آنچه که حافظ در اشعارش دارد به او اشاره میکند همین حالتی است که دارد برای حاج محمد تقی آملی پیدا میشود منتهی این نتوانست آن بنده خدا تحمّل کند حافظ اگر بود اصلاً میپرید میگفت بیا بزن دَربِ داغون کن؛ «یا جان رسد به جانان یا جان ز تن درآید».
لذا ما میبینیم نه! اینگونه افراد....، خلاصه هرکه یک حدّی دارد، چه میدانیم ما که در مقام بیاییم قضاوت چه را بکنیم؟ هزارتا گیر و دار خودمان داریم اما آنچه را که به ما آموختند و آن راهی که به ما نشان دادند این نیست
مقصود از «طَلِبَتِی وَ حَاجَتِی» امام سجاد، مقصود همین احراز مقام فنا و عبودیت است حضرت میگوید آن خواست درون من که رسیدن به فنا و اندکاک در ذات تو و محو و نابودی همۀ تعیّنات استقلالی وجود است این طلب من است و این خواست من است این خواست من این است و این را من در اینجا آمدم به یک نحوه دارم مطرح میکنم میگویم خدایا درست است که من در ذهنم نمیآورم، در موقع نماز، نماز را به پای این قرار نمیدهم یعنی در معاملهای که دارم با تو میکنم در این معامله دو طرفی حساب نمیکنم نماز را میخوانم برای تو، روزه را میگیریم برای تو، حج انجام میدهم برای تو، همۀ اینها همه برای تو است.

