اهمیّت خواست و طلب بندگی وعبودیت
13اما آن خواست درونی که همیشه همراه من است آن خواست درونی چیست؟ این است که من عبد تو باشم این خواست چه ریشهای دارد؟ و این تقاضا چه اصل و سببی دارد؟ سببش این است که من وثوق به تو دارم من وثوق به تو دارم بعضیها میآیند میگویند آقا! خدا به ما توجّهی ندارد! اینکه الآن در دلت سوزش داری این سوزشت را از کجا آوردی و داری به خدا تهمت میزنی؟ خدا به تو توجّه ندارد پس این سوزش دلت از کجاست؟ اینیکه داری به دنبال او میگردی این گشت را و این حرکت را از کجا آوردی حالا میگویی خدا به ما کار ندارد؟ اینکه الآن داری از خیلی از مسائل میگذری برایاینکه به او برسی این گذشت و این تفکر و این تمایل و این جهتگیری نفس تو و ضمیر تو و قلب تو از کجا آمده که تو را اینطور واله و شیدا کرده و به سمت او دارد.... حالا میگویی او به تو نظر ندارد؟
اگر نظر نداشته باشد مطلب جور دیگر است اگر نظر نداشته باشد شما دیگر به دنبالش نمیروی دیگر مسئله را رها میکنی حالا اینجا خیلی قضیّه مشکل میشود.
اگر ما دیدیم که داریم قضیّه را رها میکنیم باید به فکر بیافتیم اگر ما دیدیم که داریم مسئله را ول میکنیم فکر و ذهن یک وقت جور دیگر بود الآن قسم دیگر شده یک وقت فقط نظر نظر خدا بود الآن غیر خدا، مادیّات، هم آمده توی کار، یک وقت فقط توجّه به او بود الآن میبینیم مسائل دیگر، آیندهمان چه میشود؟ اینطور بکنیم اینطور میشود، چیزهای دیگر دارد میآید توی کار! باید فکر بیافتیم ببینیم کجای قضیّه خراب است؟ زود جلویش را بگیریم زود جلویش را بگیریم نگذاریم این شکافش هی باز بشود.
اما اگر قرار باشد خدا از کسی رو برگردانده باشد این حالت را هم از او میگیرد یعنی حال توجّه را هم از او میگیرد که برگردد، بعد شروع میکند به مسخره کردن شروع میکند به استهزاء شروع میکند به طعنه زدن شروع میکند به طعنه زدن شروع میکند به مسئله را ول کردن و رها کردن و به دنبال نیّات دیگر حرکت کردن زنگ خطر اینجاست اما اینکه انسان بداند او در وجودش است و او این را به طلب واداشته و به حرکت واداشته این چیست؟ این عبارت از عنایت او است و عبارت از توجّه او است.

