استغاثه وطلب سالک جهت وصول به ذات الهی
11شما نگاه بکنید به امیرالمؤمنین علیهالسّلام ببینید حضرت در طول حیات خود این چنین نبود؟ این چنین نبود؟ بلند میشد شخص جلوی جمعیت نسبت به حضرت حرفهای زشت میزد، علی این حرفی که میزنی از خودت میزنی یا از قرآن است و از کتاب خدا میزنی؟ آخر یک کسی میآید به امیر مسلمین به حاکم مسلمین یک همچنین حرفی میزند؟ امّا امیرالمؤمنین چه برخوردی دارد؟ ولش کنید یا حرفش درست است یا غلط است، اگر درست است ما باید اطاعت کنیم اگر غلط است خودش باید جواب بدهد. چقدر راحت چقدر راحت و این حرف را چه کسی میزند؟ آن شخصی این حرف را میزند که خودش رسیده به مطلب، به واقع رسیده، به حقیقت مطلب رسیده باکی دیگر ندارد هر کس هر چه میخواهد بیاید بگوید بگوید، باکی ندارد اما آن کسی که ضعیف است در نگرانی و اضطراب است همیشه، آن کسی که نقص دارد همیشه در تذبذب و دگرگونی است آن کسی که دستش به جایی بند نیست مرتب میخواهد دستش را یک جا بند کند، چیزی از دستش نرود. آن کسی که نه! دلش به دریا وصل است دلش به خدا وصل است اینطور نشد یک طور دیگر، این جور نشد جور دیگر. این حریم میشود چه؟ حریم ملائکه و اگر انسان وارد بشود آنها مرتب تأییدش میکنند و اگر انسان این طرف وارد شود اینها میآیند مرتب تأییدش میکنند مرتب تأیید میکنند تأیید میکنند یکدفعه میبیند آخ آخ آخ اوضاع به هم ریخته چه جور که دیگر نمیشود درستش کرد! همچنین ریخته به هم، همچنین کدورت گرفته، همچنین .... چرا؟ مرتب رفته رفته رفته مرتب وارد شده مرتب وارد اعتبارات شده مرتب وارد کثرات شده مرتب حرف و نقل شنیده مرتب، مرتب .... بابا اگر آهن بود تا حالا سوهان این را تمامش کرده بود.
اینکه قلب است چه بر سر این قلب داری میآوری؟ آخر این قلبی که باید محل رحمان باشد این قلبی که باید جای خدا باشد چه داری تویش میریزی؟ تهمت و غیبت و سب و نمامی و این را شنیدن و آن را شنیدن و لغو و حرام و دخالت در کار دیگران و سر از کار دیگران درآوردن و آنطور و آنطور، همه چیز در همه چیز یعنی اگر انسان واقعاً بخواهد مسئله را پی بگیرد میبیند در تمام شراشر وجود و در ذرات حیات خودش این مسئله هست فلان جلسه بوده چه کسانی بودند در آن جلسه؟ ما که نبودیم ببینیم چه کسانی بودند؟ چه کار داری چه کسانی بودند؟ فلان صحبت بوده چه کسانی رفتند توی آنجا و چه کسانی نرفتند؟ فلان مسافرت بوده چه کسانی رفتند چه کسانی نرفتند؟ فلان کار انجام شده چه کسانی شریک بودند؟ همهی اینها اعتبارات است همهی اینها خیالات است همهی اینها. آن آدمی که باید خودش را بپاید دیگر جا نمیگذارد برای اینکه به دیگری برسد.

