معناى تجلّى و توضیح اقسام تجلیات جلالیه و جمالیه پروردگار
13قاعدهاش این بود که علماء نجف بیایند به دیدن ایشان، همه آمدند غیر از یک نفر و این جهتش این بوده که پسر آن شخص در همان زمان فوت کرده بود، پسرشان فوت کرده بود، او دیدن ایشان نمیآید طبق قاعده قضیه در اینجا عکس میشود. یعنی این باید برود دیدن آن شخص صاحب مصیبت، یعنی اگر این مصیبت پیش نمیآمد قاعدهاش این بود که او بیاید امّا حالا وقتی که این مصیبت پیش آمده است برحسب قاعده این است که این برود دیگر، دیدن صاحب مصیبت، در اینجا خب یک موقعیتش و مسئلهاش و منزلتش عوض میشود و چون بین این و بین آن شخص یک مسائلی بود این آقا به دیدن آن صاحب مصیبت نرفت.
ساعت به ساعت تلفن میزدند که ایشان نرفته است و مدّت اقامت در نجف هم دارد تمام میشود اگر این ملاقات انجام نگیرد چه خواهد شد؟ چه اثرات سوئی بار خواهد شد؟ دولت شاه چه سوء استفادههایی از این قضیه ممکن است بکند؟ چطور اینکه قبلش یک قضیه اتّفاق افتاده بود. مرحوم آقای مطهری در آن مجلس خیلی با حرارت و با شدّت و با ناراحتی به هر طوری میخواست کاری انجام بدهد که یک ملاقاتی حاصل بشود، خیلی با حرارت حرف میزد. همچین، خیلی، من هم میخندیدم طبق معمول، این هم گاهی به ما نگاه میگرد و یک خورده از این حرارتش میخوابید دوباره استارت میزد شروع میکرد کمکم وقتی میرفت به دویست کیلومتر ما هم هرهر شروع میکردیم به خندیدن، دوباره یک خورده میآمد پنجاه کیلومتر چهل کیلومتر، همینطوری نوسان داشت. آقا هم هیچی نمیگفتند همینطور نشسته بودند، سرشان پایین بود و هیچ حرف نمیزدند، نه بله، نه، نه، اصلًا صحبت نمیکردند و این.
آقای مطهری خدا رحمت کند آدم خوبی بود، آدم خوش نیتی بود بسیار مرد خوش نیت و بیغرض بود و اگر حقّ را میدید میپذیرفت و مردی بود که با تقوا بود متهجّد بود، بسیار مرد خوش فکری بود خدا رحمتش کند و ایشان خیلی اصرار میکرد به آقای آملی که آقا همین الآن شما تلفن کنید به نجف و آن شخص زائر را که از طهران رفته بود، الزام کنید که برود به دیدن آن صاحب مصیبت، آن شخصی که، آن مردی که از علماء و آقایان و صاحب مصیبت بود، برود. این هم هی سرش را تکان میداد بنده خدا و نه خب اینها میفهمند دیگر، حسابها را میرسند خب وقتی کاری نمیتواند انجام بدهد چهکار کند؟ هی سرش را تکان میداد هی دستش را میگذاشت روی دستش، بله چه کنیم آقا؟ لا اله الّا اللَه و إنشاءاللَه خداوند تصحیح کند و این آقای مطهری میدید، هی دوباره این میگفت آقا انجام بدهید، تلفن بزنید این دیگر وقت دارد میگذرد آقا، چندی پیش فلان قضیه در زمان عبدالسّلام اتّفاق افتاد که میدانم سفارت بغداد تلفن کرد به سفارت ایران در بغداد و بشارت داد که فلان کس آمده و به دیدن فلان نرفته است، مبادا بگذارید این قضیه تکرار بشود چه ...

