معناى تجلّى و توضیح اقسام تجلیات جلالیه و جمالیه پروردگار
10خدا رحمتش کند آدم خوبی بود، خدا رحمتش کند، یک چند روزی میآیند بعد هم اصلًا فراموش میشود میروند چرا این کار را انجام دادی؟ چرا این کار را انجام دادی؟ بعد آن شخص ثروتمند توبه کرد و چه کرد و گفت من چه میکنم.1
این برای چیست؟ این برای این است که ما خود را از آن عالم تجرّد و بی پرده دور کردیم و هی پرده و ستار بر خود انداختیم. خدا میگوید: بابا من پرده ندارم من لباس ندارم، من بین خود و بین بندهام پرده و حجاب نینداختم من رفیقم من میخندم، من خوشم، من با همه هستم، من چهام؛ آخر مگر من لولو هستم که دارید از من فرار میکنید؟ من همین خودم هستم.
چرا شما میآیید هی پرده میاندازید؟ هی در افکارتان خودتان را حبس میکنید؟ و مانند عنکبوت که تار به دور خودش میتند، خود را در زندان تخیلات و اعتبارات گرفتار میکنید؟ چرا؟
چرا مانند عقاب و مانند شاهین بر فراز آسمانها پرواز نمیکنید و خود را بر سر هر قلّه نمینشانید و به هر زمین و به هر باغ و به هر درّه و به هر صحرا که میلتان باشد پر نمیکشید؟ چرا میآیید مانند یک عنکبوت هی تار روی خودتان میبندید؟ هی با این تارها خودتان را از عالم واقعیات و اعیان جدا میکنید؟ ای مساکین و ای بیچارگان با این کار خود را گرفتار کردید نه خارج را! خارج دارد کار انجام میدهد. آن شاهین دارد در بالا میگردد حالا تو هی تار ببند دور خودت، هی تار دور خودت ببند، هی ببند. هرچه بیشتر تار ببندی بیشتر گرفتار میشوی و باز کردن آن مشکل است هرچه بیشتر بیایی و این اعتبارات را دخیل کنی در زندگی و در کار خودت، بیرون آمدن از او سختتر است خیلی مشکل است.
انسان یک عمر را با همین بده بستانها و ما و منیها و این باید آن نباید و چرا این و چرا به من این را گفت و من موقعیتم این است و رعایت احترام را نسبت به من باید اینطور مرعی بدارند. جوانب کار را و ملاحظات را اینطور بکنند و موقعیت من اینطور لحاظ بشود و آنطور بشود، بله؟ در نتیجه چه میشود؟ در نتیجه ...
- تفسير القمى، ج ٢، ص ٤٠٤.

