معناى تجلّى و توضیح اقسام تجلیات جلالیه و جمالیه پروردگار
11من این قضیه را گفتم یا نگفتم خدمتتان؟ وقتی که اوایل انقلاب بود یعنی قبل از اینکه انقلاب بشود در همان اوضاع آشفتهی ایران، همین ایام نوروز بود که مرحوم آقا قم مشرّف شده بودند یک روز ما رفتیم دیدن، یعنی در واقع بازدید مرحوم آیة اللَه آقا میرزا هاشم آملی که منزل ایشان همان سر کوچهی منزل ما بود همین آقا میرزا هاشم آملی لاریجانی، مرد خیلی خوبی بود مرد میشود گفت تقریباً بیهوایی بود. مرحوم آقا هم از روحیات او تعریف میکردند، میگفتند آدم صادق و صاف و بیهوایی است. چند مرتبه، هر وقت ما را میدید میگفت آقا من شاگرد پدر شما هستم ها! من شاگرد پدر شما هستم وقتی که پدر شما در نجف بودند، در عراق بودند دیگر ظاهراً، آنموقع من مغنی را، حالا یا باب اول یا باب رابع و اینها، میگفتند: مغنی را من پیش پدر شما خواندم و این تا آخر میگفت من شاگرد [پدر شما هستم.] ایشان [مرحوم آقا] میگفت کی میآید یک همچنین حرفهایی را بزند؟ کی میآید یک همچنین حرفی را بزند؟ این آقایان اگر پنجاه سال پیش یکی درس بخوانند نمیگویند من پیش این درس خواندم آنوقت این دارد میگوید من شاگرد پدر شما بودم.
در همان موقع یادم است، اتّفاقا این قضیه هم خب فراموش نکنم این هم در ضمن بگویم. در همان موقع، یک روز یکی از این آقایان که فعلًا حیات دارد از آقایان معروف خیلی معروف، آمده بود برای دیدن پدرمان در همان منزلِ کوچهای که بود و حالا شده جزء کتابخانه، آمده بود آنجا من هم بودم، من نشسته بودم، من نمیدانم مقصود آقا چه بود از این مطلب؟ چون ایشان که قطعاً در طرح مطالب اهدافی را در نظر داشتند، میخواستند حالا ما مثلًا چیز، گفتند که شما اساتیدتان چه افرادی بودند؟ و سنّ ایشان هم تقریباً هم سنّ مرحوم آقا بود یعنی در یک حدّ، ایشان شروع کرد به گفتن، بله یکی از اساتید ما مرحوم حاج محمّد علی کاظمی بوده و استاد دیگرمان چه بوده و فلان بوده و شروع کرد تعریف کردن که مرحوم کاظمی که اینطور بوده، اینطور بوده این خصوصیات را داشته و فلان، آن آخرِ آخری که دیگر چیز، یک جملهای گفت و تمام شد قدری هم پیش آقای خویی، همچنین یک، همین، قدری هم پیش [آقای خویی]، قضیه گذشت و ما هم که توجّه نکردیم به این.

