مسافت بین عبد و رب مسافت معرفت و عبور از نفس است
17اینها کار اینهاست ها، یعنی اینکه میگوییم مزاح هم تقریبا نمیکنم کار اینها اینطوری است اینقدر اینها بزرگ هستند، این قدر بزرگوارند اینقدر بزرگ هستند که بزرگی لفظی نیست که بر این قامت قرار بگیرد بزرگواری کلمهای نیست که بتواند حقّ معنا را ادا کند اصلا، طوری برخورد میکنند خود انسان هم به شک میافتد مگر من کاری کردم؟ این حرکت حرکت چه است؟ حرکت قریب المسافهای است. حضرت امام سجاد علیهالسّلام میفرمایند دارد وقت میگذرد ظاهرا دیگر دارد مطلب به درازا میکشد و مسئله همینطور ماند.
حضرت میخواهند این را بفرمایند که وقتی میخواهی حرکت کنی به سمت او، چه نحوه باید حرکت کنی؟ اگر طبق قوانین مسافرت و طی مسافت به راه افتادی آنوقت خدا را در کنار خودت نزدیک میبینی، آنوقت این حرکت حرکتی است که تو را زود به مطلوب میرساند. مرحوم آقا رضوان اللَه علیه میفرمودند: وقتی طیب را گرفتند ...
طیب کی بود؟ یک آدمی بود که هر کاری که به نظر شما میرسد کرده بود، یک بابا شمل، در طهران که پاتوقدار قهوه خانهدار و چه چی دار و فلان و خیلی، امّا ارادت و اخلاصش هم به امام حسین سر جایش بود، مثل این بابا شملها، صد رحمت به اینها تا بله طور دیگر، روز عاشورا روز تاسوعا دستجات داشت و فلان داشت و خیلی ... ولی خب دیگر خلاصه بساطش هم، بزمش هم به راه بود.
خلاصه، در این جریان پانزده خرداد آمدند ایشان را گرفتند گفتند که خب کی به تو گفت این کار را بکن؟ گفت کسی به من نگفت خودم کردم، برای چه کردی؟ من دیدم مرجع تقلید دارد میگوید مردم بیایند بیرون و چه کنید، ما هم آمدیم بیرون و ما هم یاری کردیم خب آدم معروفی بود گفتند پول نگرفتی؟ گفت نه، گفتند باید بگویی گرفتم گفت نه من دروغ نمیگویم ما دروغ نمیگوییم، ما که پول نگرفتیم چرا بگوییم گرفتیم، گفتند میزنیمت چه میکنیم گفت: هر کاری میکنید بکنید دیگر کمکم مسئله را بردند بالا تا بعد گفتند اعدامت میکنیم، گفت: بکنید، این دارد چه کار میکند؟ دارد هی مسافت را کم میکند هی دارد به آن نقطهی صفر و نقطهی وحدت دارد خودش را نزدیک میکند آمدند شکنجهاش کردند، واقعاً شکنجهاش کردند این بندهی خدا را، و در تمام این مدّت گفتند باید بگویی من پول گرفتم این کار را کردم، گفت: من نگرفتم و به سید هم تهمت نمیزنم.

