مسافت بین عبد و رب مسافت معرفت و عبور از نفس است
11پس بنابراین خدای متعال که از خود ما به ما نزدیکتر است، به این دلیل عقلی، مالک ما خواهد بود، و ملکیت او بر ملکیت ما تقدّم طبعی دارد و تقدّم رتبی دارد، همانطور که تقدّم علّت بر معلول تقدم طبعی دارد منبع علت به لحاظ و حیثیت علیت مقدم بر معلول است و تقدّم آن رتبتاً است، یعنی رتبهی او مقدّم بر این رتبه است. حالا با توجه به این مسئله، چه مسافتی انسان بین خود و بین خدا دارد؟ هیچ، صفر، مسافت بین انسان و خدا صفر است. صفر، مسافتی نیست یعنی خدا در فاصلهایی قرار نگرفته که انسان بخواهد به او حرکت کند، به سمت او بخواهد حرکت کند، فاصله صفر، از صفر باید شروع کند و به صفر هم باید ختم بشود فاصلهای نیست چون همین که میخواهد حرکت کند، همین که میخواهد فکرش را به کار بیندازد قبل از اینکه میخواهد فکرش را به کار بیندازد او حضور دارد دیگر انسان کجا میخواهد برود؟ پس چرا امام سجّاد میفرمایند قریب المسافه؟ امام سجّاد میفرمایند نه! مسافت است امّا مسافت نزدیک است مسافت هست جواب این مسئله چه است؟ عبارت بعدی حضرت این مشکل را حلّ میکند که حضرت میفرماید: وأنّک لا تَحتَجِبُ عن خَلقِک الّا أن تَحجُبَهم الأعمال دونک» تو خود را از خلق پنهان و مخفی نکردی اعمال ما باعث شده است که تو مخفی باشی.
ها! اینجا داریم به مسئله میرسیم و آن این است که ارتباط بین انسان و پرودگار و ارتباط بین پروردگار و انسان در دو مرحله توجیه میشود:
ارتباط اول ارتباط ربوبی است نسبت به مربوب، ارتباط ربّ است نسبت به بنده، ارتباط پروردگار است نسبت به ما، خورشید وقتی طلوع میکند نورش بر همهی عالم میتابد بر همهی عالم میتابد. شما سرتان را بلند کنید خورشید را میبینید میبینید خورشید بر شما مسلّط است، بر شما نور انداخته است، گرمای خودش را بر همه پراکنده کرده است. امّا اگر شما بخواهید به سمت خورشید بروید به همین راحتی است؟ نه، او از نقطهی نظر گرما بر شما مسلّط است اما شما نسبت به او دور هستید باید سالها راه طی کنید آن هم نه اینطوری، چند کیلومتر است؟ ظاهرا هشت دقیقه و سیزده ثانیه نوری، ضرب در سیصد بکنید ببینید چقدر میشود؟ این مسافت را باید چه کار بکنید؟ شما باید مسافت را طی بکنید اما او چی؟ نه! فورا اشراف دارد.

