مسافت بین عبد و رب مسافت معرفت و عبور از نفس است
18این صفایش آمد نجاتش داد بالأخره اعدامش کردند. مرحوم آقا میفرمودند: طیب در آن مدّتی که در زندان بود راهش را طی کرد چرا؟ به خاطر اینکه آمد و این حجابها را یکی یکی کنار گذاشت. میگیرند، میزنند، هی میگوید بگذار بگویم، نه از آنطرف وجدان چرا بگویی؟ چرا بگویی؟ دوباره یک کتک دیگر، یک شکنجه، بگویم، موقعیت، فلان، فلان، چه میکنیم، بچّههایت را چه میکنیم، نمیدانم عقار، زمین آن عمر سعد بدبخت بود که برداشت آمد حضرت به او گفتند، گفت زمین من را میگیرند حضرت فرمود: من از زمینهای مدینه یکی به تو میدهم.
جدّی، واقعاً انسان یعنی واقعاً انسان ... خیلی باید ما خلاصه هم بترسیم هم باید امیدوار باشیم. بترسیم از اینکه میبینیم خلاصه خیلی خطر زیاد است مسئله اینطور نیست، امیدوار هم باشیم که به رحمت خدا، آخر انسان باید به چه بدبختی مبتلا شود، به چه مصیبتی باید مبتلا بشود که خدا این عقل را از او بگیرد؟ این عقل را ازش بگیرد؟ این عقل دوتا دوتا چهار تا بگوید دوتا دوتا هفتتا، میگوید، دوتا دوتا میشود هفتتا، دوتا دوتا میشود سهتا خب یکی فرض کنید او، یکی هم فرض بکنید طیب، یکی هم این دیگر، هر دو هم عنواندار، هر دو هم چه؟ هر دو هم صاحب مکنت و فلان هر دو هم آدم دیگر، هر دو هم آدم بودند دیگر، دو نفر آدم بودند. این را میآیند اینطور میزنند و فلان میکنند بعد هم اعدام میکنند میگوید نه، تا آخر میایستد میگوید نه.
این دارد چه کار میکند؟ این دارد مسافت را هی دارد کم میکند هی دارد کم میکند با آن صدقش یکی یکی حجابها را میکند. لذا ایشان میفرمودند: در آن مدّتی که بود حجابها از جلویش کنار رفته بود.
و خودشان اغلب اوقات که من خودم با ایشان مشرّف میشدم در آن موقع به حضرت عبدالعظیم، زیارت حضرت عبدالعظیم را یادتان نرود ها، حضرت عبدالعظیم کم شخصیتی نیست. امام هادی علیهالسّلام امام علی النّقی فرمودند: مَن زارَ عَبد العظیم برِى کمن زار الحسین بکربلا؛1 وقتی که راوی آمد خدمت حضرت، و راوی گفتش که یا بن رسول اللَه من نمیتوانم به کربلا بروم چه کنم که ثواب زیارت امام حسین نصیبم بشود؟ حضرت فرمودند مگر شما عبدالعظیم را ندارید؟ مگر ندارید؟ بعد فرمودند کسی که حضرت عبدالعظیم را زیارت کند مانند کسی است که جدّ من حسین را در کربلا زیارت کرده است؛ روایت موثّق و هیچ قابل شبهه نیست.
- كامل الزيارات، ص ٣٢٤: عَلِىُّ بْنُ الْحُسَيْنِ بْنِ مُوسَى بْنِ بَابَوَيْهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى الْعَطَّارِ عَنْ بَعْضِ أَهْلِ الرَّىِّ قَالَ: دَخَلْتُ عَلَى أَبِى الْحَسَنِ الْعَسْكَرِىِّ ع فَقَالَ أَيْنَ كُنْتَ فَقُلْتُ زُرْتُ الْحُسَيْنَ بْنَ عَلِىٍّ ع فَقَالَ أَمَا إِنَّكَ لَوْ زُرْتَ قَبْرَ عَبْدِ الْعَظِيمِ عِنْدَكُمْ لَكُنْتَ كَمَنْ زَارَ الْحُسَيْنَ ع.

