اهمیت رجوع به خدا و راضی بودن به قضای او
18اینها میآمدند پیش ایشان، گاهی از اوقات میگفتند آقا مسئله به دست شماست، شما اگر بخواهید، خب اگر این آنی است که خدا میخواهد پس چرا گردن آقا میاندازید؟ میگویید اگر شما بخواهید اگر غیر از آنی است که خدا میخواهد خب چرا اینجا آمدید؟ بروید پی کارتان، اگر استاد چیزی را بخواهد برخلاف خواست خدا که او استاد نیست. او شیطان است و اگر آنچه را که میخواهد عین خواست خداست پس برای چه میگویی دست شماست و اگر قرار باشد مسئلهای انجام بشود خود او در وقت خودش انجام میشود. خودش در وقت خودش و در جای خودش انجام میشود و در این زمینه حکایات الی ماشاءاللَه است، خیلی زیاد.
پس امام سجاد علیهالسّلام بیجهت نبود که این دو فقره را قرین هم قرار دادند اول اینکه ما کجا برویم و پیش چه کسی رو بیاندازیم و حاجات خودمان را به چه درگاهی فرود بیاوریم؟
دوّم به آنچه که او میدهد حالا که انداختیم راضی باشیم که اگر اولی باشد و دوّمی نباشد فایدهای ندارد. پیش خدا برویم یقهاش را هم بگیریم و بگوییم حالا که آمدیم، باید هر طوری که شده بدهی به هر قسمی که شده باید بپردازی. هر جوری که شده! اینها چه است؟ اینها گم کردن مسیر و دور افتادن از جاده و نرسیدن به فعلیت است. آنوقت همینطوری این استعدادها در درون انسان میماند و میماند، خب این باید رشد کند این باید در این فراز و نشیبها رشد کند و همینطور میماند. در یک حدّی راکد میماند و یک احساس رضایت کاذبانه و مجازی برای انسان پیدا میشود. راضی است ولی کاذب است. اما همین یک مقداری میگذرد خستهاش میکند. ا چرا اینطوری هستیم؟ چرا کسل هستیم؟ چرا به این نحو هستیم؟ خب همینطوری شد دیگر.
امّا اگر بنده بیاید و بگوید خدایا من نمیدانم، پیغمبر اکرم در خطاب به پروردگار چطور صحبت میکرد؟ امیرالمؤمنین چطور حرف میزد؟ چه میگفت امیرالمؤمنین؟ در همین دعای افتتاح مگر نمیخوانیم: فَارْحَمْ عَبْدَک الْجَاهِلَ1 امیرالمؤمنین در دعای افتتاح دارد میگوید خدایا به بندهی جاهل خودت رحم کن. امیرالمؤمنین جاهل بود؟ از دیدگاه ما که عالِم به اول و آخر و وسط بالا و پایین ملکوت و جبروت و غیره هرچه میخواهد باشد عالم بود. این امیرالمؤمنین جاهل است؟ بله که جاهل است. چرا جاهل است؟ چون امیرالمؤمنین بشر یعنی یکی از افراد مثل ما، امیرالمؤمنین به اضافهی خدا یعنی عالم به همه چیز، امیرالمؤمنینی که اتکاء به خدا دارد یعنی همان که میگوید: سَلونى قَبْلَ أنْ تَفْقِدونى2 امیرالمؤمنینی که اتکاء به او دارد که میگوید: أَنَا الْأَوَّلُ وَ أَنَا الْآخِرُ وَ أَنَا الْبَاطِنُ وَ أَنَا الظَّاهِرُ وَ أَنَا بِکلِّ شَىْءٍ عَلِیمٌ3 که البته در این شک کردند ولی خب میشود گفت که احتمال قوی دارد که منسوب به حضرت باشد و نظایرش دیگر، مگر نمیگویند: نزّلونا عنّ الرّبوبیة و قولوا فینا ماشئتم4 ما را از ربوبیت پایین بیاورید هرچه دلتان میخواهد دیگر در ما بگویید. اینکه دیگر کلام آنهاست کلام ائمّه است. فقط به ما بگویید خدا نیستیم بعد هرچه میخواهید بگویید، قادر و قدرت بما یشاء بله. فاعل مایشاء بله عالم بما یشاء بله همه چیز بله فقط بگویید خدا نیستیم. بعد هرچه میخواهید بگویید.
- مصباح المتهجّد و سلاح المتعبّد، ج ٢، ص ٥٧٩، دعاى افتتاح.
- التوحيد (للصدوق)، ص ٩٢.
- مناقب آل أبى طالب عليهم السّلام (لابن شهرآشوب)، ج ٢، ص ٣٨٥.
- ٤. به مفاد اين حديث روايات كثيرى با عبارتهاى مختلف در كتب روائى مضبوط است. در« ارشاد القلوب» ص ٤٢٧ چنين آمده:
« انفُوا عنّا الرّبوبيّةَ و قولوا ما شِئتم.»؛ و در« بحر المعارف» ص ٣٣٩ از أميرالمؤمنين عليهالسّلام نقل ميكند كه حضرت مىفرمايد:
« لا تَجعلونا أربابًا و قولوا فى فضلنا ما شئتم، فإنّكم لا تَبلغون كُنهَ ما فينا.»؛ و در« مختصر البصائر» ص ١٨٨، حديث ١٦٧ گويد:« عن كامل التمّار قال: كنتُ عند أبى عبدالله عليهالسّلام ذاتَ يوم، فقال لى: يا كامل! اجعلوا لنا ربًّا نَؤوب إليه و قولوا فينا ما شئتم.»؛
و مثل آن در« الغدير» ج ٧، ص ٣٤، و در« بحر المعارف» ص ٣٥١ آمده است. در« بحار الأنوار» ج ٢٥، ص ٢٧٩، و در« الغدير» و« بحر المعارف» همان صفحات وارد است كه:« اجعَلونا مخلوقينَ و قولوا فينا ما شئتم، فلن تبلُغوا.»
و باز در« الغدير» و« بحر المعارف» همان صفحات از« خصال» صدوق مذكور است كه:« قولوا إنّا عبيدٌ مَربوبون، و قولوا فى فضلنا ما شئتم.»

