اهمیت رجوع به خدا و راضی بودن به قضای او
15کی این میفهمد؟ محاسن خیلی محاسن موزون، سیما سیمای ناملکوتی خیلی موزون، چهره، عبادت بالأخره اینها از مسائلی است که خب .... و شیطان هم از اینگونه دامها و از اینگونه نقل و شیرینیها خیلی دارد ها. خیلی دارد بسیار زیاد دارد. باید انسان باید نسبت به خواست خودش با پروردگار حسابرسی داشته باشد. خدایی که برای او یک لحظه است که این حالت را به حالت دیگر برگرداند. چرا برنمیگرداند؟ چرا؟ در اینکه حرفی نداریم ما، اگر از همهی ما سؤال بکنند ما میتوانیم بگوییم که نسبت به این قضیه شک نداریم، حدّاقل شک نداریم. چرا این کار را انجام نمیدهد؟ یک لحظه از این حالت به حالت دیگر.
یکی از دوستان تعریف میکرد. میگفت من یک مشکلی داشتم، حالا دیگر بیشتر توضیح نمیدهم مشکلی داشتم و خیلی خلاصه بالا پایین فلان چیز، تا اینکه یک مرتبه برایمان این حالت پیش میآمد ما اصلًا ول میکردیم قضیه را، اصلًا از نفسم مسئله را خارج میکردم هرچه پیش آمد آمد، خدایا هرچه میخواهد ... تا این حال پیش میآمد یکدفعه دیدم عوض شد، اصلًا این [رو] به آن رو [میشد]، انگار نه انگار قضیهای بوده، انگار نه انگار مسئلهای بوده. ابدا ابدا ابدا ابدا، هیچ هیچ.
این مسئلهی رضای به قضای الهی یعنی چی؟ یعنی راضی بودن به اینکه خدایا تو پدر مایی تو مولای مایی. تو صاحب اختیار مایی، تو همه کارهی مایی و ما هیچ کارهایم. معنایش اینست، این معنا معنای رضا به قضای الهی است، خدایا ما بندهی تو هستیم، چند روزی به ما وقت دادی در این دنیا بیاییم وقتش هم دست خودت است دست ما نیست. تکالیفی بر عهدهی ما گذاشتی انجام بدهیم توفیق تو بوده انجام ندهیم گیر خودمان بوده و هیچ چیزی در قبال این مسئله از خدا نباید بخواهیم فقط عبودیت خودش را، عبودیت یعنی تسلیم، عبودیت یعنی هیچ ندیدن، عبودیت یعنی درخواست نکردن، این معنا معنای رضای به قضای الهی است.

