اهمیت رجوع به خدا و راضی بودن به قضای او
14آن کسی که ولی است حالا ولی هم لازم نیست باشد. آقا یک دو قدمی رفته باشد هم اینها را میفهمد دیگر، اینها یک چیز مهمّی نیست. یک خورده، یک نگاه میکند. آخ! این را میگفتند چه است؟ این را میگفتند؟
خدا رحمت کند مرحوم پدربزرگ ما مرحوم حاج آقا معین ایشان آدم خیلی خوبی بود. ولی خب صاف بود و ساده بود و چیز بود و اینها، نمیدانم این قضیه را نقل کردم یا نه؟ حالا علی کل حال آمد دیگر، این را خود مرحوم آقای حدّاد برای ما نقل کردند. که در جلسهای بود در کربلا بودیم یک شب این صحبت شد. یک شخصی بود مرحوم حاج آقا معین آمده بود سراغ آقای حداد که آقا بیاید من امام زمان را پیدا کردم. من امام زمان را پیدا کردم و خلاصه بیایید برویم برای دیدن ایشان! فرمودند: کجا است؟ گفت یکی از حجرات مسجد کوفه است برویم ببینیم، آقای حداد فرمودند برویم. گفتند خب حالا که میرویم یک جعبهی شیرینی هم برای امام زمان ببریم، یک جعبهی شیرینی هم بخریم. امام زمان دهانش را شیرین کند. آمدیم دست خالی بد است دیگر. آمدم جایی میرود یک کیلو میوهای ....، گفتند خریدیم و رفتیم این را برای آقا تعریف میکردند ما هم در آنجا حضور داشتیم. به اتّفاق یک نفر دیگر آن حاج محمد علی خلفزاده یکی دو نفر دیگر هم بودند.
میگفتند که رفتیم به اتفاق ایشان در همان نجف، از نجف زیارت کردیم و آمدیم برای مسجد کوفه، وارد مسجد کوفه که شدیم به یکی از آن حجرات (خدا رحمت کند) اشاره کردند که در آنجا هستند و خلاصه ایشان خودش هم یک مقداری عقب آمده و رعایت احترام و ادب تواضع به ساحت مقدّس کسی که آنجاست. گفتند رفتیم جلو، رفتیم جلو تا رسیدیم میگفتند وقتی که جلو رفتیم، در نداشت همین به اصطلاح چیز بود، شخصی نشسته در آنجا، میگفتند من رفتم یک نگاه کردم به او، رو کردم به ایشان گفتم این امام زمان است؟ این امام زمان است؟ همین! گفتم این امام زمان است؟ برگشتیم شیرینی هم ندادیم به او، برگرداندیم قضیه را، گفتند آمدیم و مدتی از این قضیه گذشت، مدتی از این قضیه گذشت بعد از دو سه سال معلوم شد که این شخص با زنهای شوهردار رابطه داشته است. التفات میکنید چقدر مسئله خطیر است؟ حالا این را کی میفهمد؟ و افتضاحش از بغداد پیدا شد و فرار کرد، دنبالش کردند فرار کرد آمد به ایران و متواری شد.

