اهمیت رجوع به خدا و راضی بودن به قضای او
13حالا این آقا نشسته و میگوید چرا آقای آسید محمد حسین با او ارتباط دارد و با این ندارد؟ آخر به تو چه ربطی دارد؟ مگر تو میدانی؟ مگر تو در قلب ایشان هستی؟ مگر تو در نفس ایشان هستی؟
مگر تو در ....؟ توی یک ذرّه و مثقال را چه رسد به اینکه بخواهی خود را همآورد و همطراز با کوه ابوقبیس بخواهی بکنی؟ چه میفهمی؟ فقط به یک نگاه و لبخند و محاسن سفید شانه کشیده و برق افتاده و چهره نورانی که معلوم نیست که از حمام بوده یا از فرض کنید فلان، فقط نگاه به این میکنی اما آنچه را که در درونها مخفی است آنها را هم دیدی؟ اگر آنها را دیدی و بعد اعتراض کردی حرفت قبول، اگر آنچه را که هر کدام از اینها در نفس خود پنهان کردند پنهان کردند و به عنوان ناموس به کسی نشان نمیدهند، اگر شما یک گوهری داشته باشی یک گوهر، گوهر، طلایی چیزی خلاصه خیلی، وقتی میخواهی ....، این گوهر را چه کار میکنید؟ همینطوری روی طاقچه میگذارید؟ یک برلیان داشته باشید خیلی قیمتی یا نه؟ میکنید توی صندوق، صندوق هم تو صندوق از این چیزهای آهنی که هست درست میکنند و چه بهش میگویند؟ که خیلی محکم است. آن تو میکنید و درش را میبندید و بعد هم آن را قایمش میکنید چرا؟ چون ناموس است.
این افراد، آن شیطان درون را ناموس خودشان میدانند کی میآیند او را به من و شما نشان بدهند؟ آن ریش حنا کردهاش را دارد به من و شما نشان میدهد. آن حالت تواضع را دارد به من و شما نشان میدهد نه آن شیطان درونش را. آن شیطان درونش را کسی نمیتواند بفهمد.
میگویند آقا فلانی آدم خوب است ولی فلانی نمیدانیم چرا محل به او نمیگذارد؟ اینقدر آدم خوب متواضع، تو میدانی متواضع این از کجا درمیآید؟ این تواضع از کجا درمیآید؟ میدانی؟ خبر داری که ریشهی این تواضع چه است؟ آیا ریشهاش الهی است یا آقا جان اینها همه بازی است؟ همهی اینها لعب است. همهی اینها مکر شیطان است. منتهی چی؟ در هزار پوشش، و هزار لفّافه مطلب نهفته است.

