اهمیت رجوع به خدا و راضی بودن به قضای او
12این ظلم میکند. خدا به خاطر رحمی که بر زن و بچهاش دارد هی کار این پیچ میکند. هی پیچ میاندازد توی کار این، عین عبارت ایشان بود. بعضیها هستند تحمل دارند میتوانند یک مطلبی را بپذیرند انسان به آنها محبّتی بکند دست و پایشان را گم نمیکنند. انسان به بعضی افراد اگر یک محبتی بکند یک لطفی بکند نه! فرق نمیکنند راهشان همان است. مسیرشان همان است. روششان همان است. هیچ تفاوتی در نحوهی سلوک برای آنها پیدا نمیشود. نحوهی سلوک، ولی بعضیها نه! یک آبنبات میدهی خودش را گم میکند، خودش را گم میکند. یک شکلات میدهی خودش را گم میکند. گم میکند. اینجا نکته است.
مسئله در اینجاست که بیجهت نیست که خدا به یکی میدهد به یکی نمیدهد. بیجهت که نیست. نباید انسان بگوید خدایا چرا به او میدهی و چرا به من نمیدهی؟ چرا به او کم دادی؟ به او زیاد دادی؟ چرا به او اینطور دادی چرا به او اینطور دادی؟
شخصی بود آمده بود یک روز به من اعتراض میکرد که چرا مرحوم آقا با مرحوم مطّهری اینطور گرم میگیرند. ولی با فلان سید از آقایان طهران که هنوز هم در قید حیات است ظاهرا در قید حیات است. نسبت به او اعتنایی نمیکنند با اینکه او هم در منزل ایشان هم میآید ولی خیلی محلش نمیگذارند. در حالی که او این است. اینه اینه اینه در حالی که این، این است. اینه اینه، چرا باید اینطور باشد؟ البته ما هم یک جوابی همینطوری ابتدایی دادیم. گفتیم اگر تو استادی خب بیا به جای آقا بنشین، این یک جواب اما برای خود من بالأخره به عنوان یک سؤال باقی ماند بالأخره به عنوان یک سؤال دیگر.
تا اینکه یک روز من دیدم آن شخص آمد در منزل و یک نیم ساعتی ما بودیم، صحبت و این چیزها و در آن مجلس برای من روشن شد که اگر ایشان بخواهد در زمرهی شاگردان مرحوم آقا درآید غیر از دردسر و غیر از پیچ و غیر از اذیت و غیر از خودمحوری هیچ کاری از او برنمیآید. یعنی در همان نیم ساعت ما فهمیدیم ابدا این اهل تسلیم شدن، کنار گذاشتن مسائل و چیزهای خودش، ابدا نخواهد بود. در حالتی که خب مرحوم مطّهری اینطور نبود. البته ما نمیگوییم ایشان صددرصد نه، من خودم شنیدم که دم در وقتی که ایشان میخواست از آقا خداحافظی کند رو کرد به آقا گفت منبرهای خودم را در مسجد الجواد ادامه بدهم یا ندهم؟ ایشان فرمودند ادامه بدهید.

