اهمیت حال نیاز و فقر دائمی درسالک
18افرادی که میآیند فقط همهاش دنبال این هستند که مجلسی داشته باشند و بگویند و بخندند و فقط با خنده بگذرانند این چندان نصیبی و بهرهای نمیبرند، آنهایی هم که از آن طرف بدون گریه زندگیشان نگذرد بدون ابتهال زندگیشان نگذرد و فلان، آنها هم فقط مطلب را یک طرفی دیدند امّا بنده آن بندهایست که در وجودش آن جنبهی ابتهال و نیاز و عجز باشد وقتی اینطور شد آنوقت هر طوری که او بخواهد در هر جا همان میشود وقتی که به سمت جود پروردگار توجّه میکند حالت رقت میآید وقتی که به لطف و کرم او توجّه میکند حالت انبساط میآید حالت شادی میآید حالت بهجت میآید امیرالمؤمنین علیهالسّلام رفتند عیادت حارث همدانی، مریض بود رفتند برای عیادت، دیدند مضطرب است گفتند ای حارث چرا اضطراب داری؟ چرا تشویش داری؟ گفت: یا علی دارم از دنیا میروم، جهنّم را دارم میبینم، عقاب پروردگار را دارم میبینم به اعمال خودم نگاه میکنم اضطراب من را گرفته است. حضرت فرمودند: با ما هستی یا با ما نیستی؟ گفت: با شما هستم. حضرت فرمودند: هیچ باک نداشته باش، هیچ هیچ، با ما هستی هیچ باک نداشته باش چون با ما هستی من با تو هستم، در سکرات موت با تو هستم، در نزول ملائکهی حساب و کتاب، نکیر و منکر با تو هستم. در برزخ با تو هستم، در قیامت با تو هستم در پل صراط با تو هستم.
[قَولُ عَلّی لِحارثٍ عَجَبٌ *** کم ثَمَّ اعجوُبَةً لَهُ حَمَلا] یا حارِ هَمْدانَ مَنْ یمُتْ یرَنی *** مِنْ مُؤمِنٍ اوْ مُنافقٍ قَبَلا [یعرفُنی طَرْفُهُ وَ اعْرِفُهُ *** بِعَینِهِ وَ اسْمِهِ وَ ما فَعَلا] وَ انْتَ عْنِدَ الصِّراطِ تَعْرفُنی *** فَلا تَخَفْ عَثْرَةً و لا زَلَلَا اسقیک مِنْ باردٍ عَلی ظَمَاءٍ *** تَخالُهُ فِی الْحَلَاوَةِ الْعَسَلا اقولُ للِنّارِ حَین توقَفُ لِلْعَرْ *** ضِ عَلی جسرها ذَرِی الّرجُلا ذَرِیه فَلا تَقْرَبیهِ انَّ لَهُ *** حَبلًا بِحَبل اْلَوحْی متّصلًا [هذا لَنا شیعةٌ و شیعَتُنا *** اعطانی اللَه فیهِمُ اْلأمَلا] 1 - ديوان حميرى، ص ٣٢٥ و اصل آنرا از اعيان الشيعة، ج ٢١، ص ٢٦٣ و كشف الغمة، ص ١٢٤ و مناقب، ج ٣، ص ٢٣٧ و شرح نهج البلاغة، ج ١، ص ٢٩٩ آورده است.
امام شناسى، ج ١، ص ١٧٥:
١- گفتار على بن أبى طالب به حارث همدانى بسيار عجيب است، چون آن گفتار چه بسيار از عجائب و غرائب را در بر داشته است:
٢- اى حارث هَمْدانى هر كس بميرد، مرا خواهد ديد، چه از مردمان مؤمن باشد و چه از مردمان منافق دوبين و خودپسند.
٣- آن متوفّى مرا با چشمان خود مىشناسد، و من او را نيز به اسم و رسم، و به شخصيت و كردارش مىشناسم.
٤- و تو در هنگام عبور از صراط مرا مىشناسى! پس از هيچ خطا و لغزش مهراس.
٥- من در آن حالت آشفتگى و حرارت و تشنگى، چنان آب سرد خوشگوارى به تو خواهم داد، كه از شدّت شيرينى و حَلاوت، آنرا به منزله عَسَل بپندارى!
٦- در آن وقتيكه تو را بر روى جِسْر و پل جهّنم براى عرض نگاه مىدارند و متوقف مىكنند، من به آتش مىگويم: اين مرد را واگذار، و رها كن!
٧- او را واگذار! و به او نزديك مشو! چون براى او ريسمانى است كه به ريسمان وَحْى اتصال داشته و ارتباط دارد
٨- اين مرد از شيعيان ماست و خداوند درباره شيعيان ما به من وعده داده است كه آرزوهاى آنان را برآورده كند.
- ديوان حميرى، ص ٣٢٥ و اصل آنرا از اعيان الشيعة، ج ٢١، ص ٢٦٣ و كشف الغمة، ص ١٢٤ و مناقب، ج ٣، ص ٢٣٧ و شرح نهج البلاغة، ج ١، ص ٢٩٩ آورده است.

