اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

لزوم ابتهال وتضرّع انسان فقط در قبال پروردگار متعال

14092
سال 1423

لزوم ابتهال وتضرّع انسان فقط در قبال پروردگار متعال

17
  • اگر این‌طور باشد دیگر همه مجازها می‌رود كنار، دیگر افراد می‌روند كنار، دیگر انسان می‌داند، آنكه طرف اوست كیست؟ انسان دیگر می‌داند آنكه طرف اوست كیست؟ انسان دیگر می‌داند او اعرف است به حال او، او را نسیان نمی‌گیرد سنه و چرت او را نمی‌گیرد، فراموشی برای او پیدا نمی‌شود پیری زودرس برای او حاصل نمی‌شود. فراموشی در هنگام پیری برای او پیدا نمی‌شود به واسطه مرور زمان از قدرت او كاسته نمی‌شود انسان دیگر می‌داند او از همه به او نزدیك‌تر است آنجا خیالش جمع است، آرام‌ أَلا إِنَّ أَوْلِياءَ اللَه لا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ‌1 یا أَلا بِذِكْرِ اللَه تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ‌2؛ يا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ* ارْجِعِي إِلى‌ رَبِّكِ راضِيَةً مَرْضِيَّةً3 به خاطر همین مسئله است دیگر، به خاطر همین قضیه است.

  • سیدالشّهداء علیه‌السّلام در روز عاشورا چرا آرام بود؟ چرا آرام بود؟ چرا ترس نداشت؟4 چرا؟ به خاطر اینكه كارش را به خدا واگذار كرده است وقتی كارش را به خدا واگذار كرده است دیگر چه‌ نگرانی دارد؟ مگر كشته شدن نگرانی است؟ كشته شدن یكی از دو حال است دیگر، وقتی كار به خدا واگذار [بشود]، انسان باید در اول مسئله درست فكر كند، درست بیندیشد كار را درست كند و بعد دیگر تمام، اول نباید هرهری باشد حتّی حقّ را هم اگر ما می‌خواهیم بپذیریم باید درست بپذیریم، شعاری نباید بپذیریم حق را، تعبدی نباید حق را بپذیریم، از روی تعصّب نباید حق را بپذیرییم، از روی یك نوع خواست و میل و شوق نباید حق را بپذیریم باید حق را چون حقّ است بپذیریم وقتی كه مبنا درست شد آن‌وقت دیگر انسان خیالش جمع است خیالش راحت است دیگر هرچه شد شد. دیگر هرچه می‌خواهد بشود بشود. هرچه می‌خواهد بشود دیگر انجام بشود و خود او كافل امور است دیگر، خود او برنامه‌ها را انجام می‌دهد و به هر كیفیتی كه انجام شد، در طریقت هرچه پیش سالك آید، است. در طریقت هرچه پیش سالك آید خیر اوست یعنی همین، یعنی چون توجّه خودش را دیگر بر خدا معطوف كرده است بعد دیگر هرچه شد، در صراط مستقیم ای دل كسی گمراه نیست. این معنا معنای ناله و توجّه است.

    1. سوره يونس (١٠) آيه ٦٢.
    2. سوره رعد (١٣) آيه ٢٨.
    3. سوره فجر (٨٩) آيات ٢٧ و ٢٨.
    4. ٤. معاد شناسى، ج ١، ص ١١٢: در كتاب« معانى الاخبار» صدوق روايت مى‌كند از مفسّر از أحمد بن الحسن الحسينى از حسن بن علىّ النّاصرى از پدرش از حضرت أبى‌جعفر جواد از پدرانش عليهم السّلام از حضرت علىّ بن الحسين عليهما السّلام كه:
      لَمَّا اشْتَدَّ الامْرُ بِالْحُسَيْنِ بْنِ عَلِىِّ بْنِ أَبِى طَالِبٍ عَلَيْهِمَا السَّلَامُ نَظَرَ إلَيْهِ مَنْ كَانَ مَعَهُ، فَإذًا هُوَ بِخِلَافِهِمْ؛ لِانَّهُمْ كُلَّمَا اشْتَدَّ الامْرُ تَغَيَّرَتْ أَلْوَانُهُمْ وَ ارْتَعَدَتْ فَرَآئِصُهُمْ وَ وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ، وَ كَانَ الْحُسَيْنُ عَلَيْهِ السَّلَامُ وَ بَعْضُ مَنْ مَعَهُ مِنْ خَصَآئِصِهِ تُشْرِقُ أَلْوَانُهُمْ وَ تَهْدَأُ جَوارِحُهُمْ وَ تَسْكُنُ نُفُوسُهُمْ. فَقَالَ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ: انْظُرُوا! لَا يُبَالِى بِالْمَوْتِ.
      فَقَالَ لَهُمُ الْحُسَيْنُ عَلَيْهِ السَّلَامُ: صَبْرًا بَنِى الْكِرَامِ! فَمَا الْمَوْتُ‌إلَّا قَنْطَرَةٌ يَعْبُرُ بِكُمْ عَنِ الْبُؤْسِ وَ الضَّرَّآءِ إلَى الْجِنَانِ الْوَاسِعَةِ وَ النَّعِيمِ الدَّآئِمَةِ.
      فَأَيُّكُمْ يَكْرَهُ أَنْ يَنْتَقِلَ مِنْ سِجْنٍ إلَى قَصْرٍ؟ وَ مَا هُوَ لِاعْدَآئِكُمْ إلَّا كَمَنْ يَنْتَقِلُ مِنْ قَصْرٍ إلَى سِجْنٍ وَ عَذَابٍ.
      إنَّ أَبِى حَدَّثَنِى عَنْ رَسُولِ اللَهِ صَلَّى اللَهُ عَلَيْهِ وَ ءَالِهِ: إنَّ الدُّنْيَا سِجْنُ الْمُؤْمِنِ وَ جَنَّةُ الْكَافِرِ؛ وَ الْمَوْتُ جِسْرُ هؤُلَآءِ إلَى جَنَّاتِهِمْ وَ جِسْرُ هؤُلَآءِ إلَى جَحِيمِهِمْ، مَا كَذَبْتُ وَ لَا كُذِبْتُ‌ [١]
      « حضرت امام زين العابدين عليه السّلام فرمودند: چون در روز عاشورا كار بر حسين بن علىّ بن أبى طالب عليهما السّلام بسيار سخت شد، بعضى از افرادى كه با آن حضرت بودند، چون بر آن حضرت نظر كردند ديدند آن حضرت در حالات به خلاف آنهاست؛ چون حال آنها چنين بود كه هر چه امر شدّت مى‌يافت رنگها از چهره‌ها متغيّر مى‌شد و بندها به لرزش در مى‌آمد و دلها به طپش مى‌افتاد.
      وليكن حال و خصيصه سيّد الشّهداء صلوات الله عليه و بعضى از اطرافيان آن حضرت كه با او بودند چنين بود كه رنگهاى صورت هايشان مى‌درخشيد و اعضايشان آرام مى‌گرفت و نفس‌ها در سينه‌ها آرامش بيشترى مى‌يافت.
      در اين حال بعضى به يكديگر مى‌گفتند: ببينيد! گوئى اين مرد ابداً باكى از مرگ ندارد.
      حضرت سيّد الشّهداء به آنها فرمود: اى فرزندان عزيزان و بزرگواران! قدرى آرام بگيريد، صبر و تحمّل پيشه كنيد! چون مرگ نيست مگر پلى كه عبور مى‌دهد شما را از گرفتاريها و شدائد به سوى بهشت‌هاى وسيع و نعمت‌هاى جاودانى.
      كداميك از شما مكروه و ناپسند داريد كه از زندانى به قصر مجلّلى انتقال يابيد؟
      آرى، مرگ براى دشمنان شما نيست مگر مانند كسيكه از قصرى به سوى زندان و شكنجه انتقال يابد.
      همانا پدرم براى من روايت كرد از رسول خدا صلّى الله عليه و آله كه: حقّاً دنيا زندان مؤمن و بهشت كافر است؛ و مرگ پلى است كه اينها را به سوى بهشت و آنها را به سوى جهنّمشان مى‌كشاند، من دروغ نمى‌گويم و به من نيز دروغ گفته نشده است.
      [١] معانى الاخبار، باب معنى الموت، ص ٢٨٨.