اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

لزوم ابتهال وتضرّع انسان فقط در قبال پروردگار متعال

14092
سال 1423

لزوم ابتهال وتضرّع انسان فقط در قبال پروردگار متعال

15
  • یك چند روزی گذشت یك‌دفعه دو نفر آمدند، دو نفر آمدند از همان ندمای اعلاحضرت، یكی از این‌ها شراب برای ایشان تهیه می‌فرمود و یكی هم طبّاخ بود و غذا درست می‌كرد. مدّتی بودند و گفت خب تو چه كاره‌ای؟ او خواب دیده بود. آن خواب دیده بود گفت خلاصه تو خلاص می‌شوی و تو هم كه بله! خلاصه ترتیبت داده است. آنی كه داشت می‌رفت كه به اصطلاح همان كسی كه شراب و این چیزها بود یك‌دفعه گفتش كه‌ اذْكُرْنِي عِنْدَ رَبِّكَ‌1 اسم من را هم بیاور كه خلاصه ما را مظلوم گرفته‌اند و اینجا در زندان انداخته‌اند و بی هیچ جرم و جنایتی در اینجا مبتلا هستیم خدا گفت ها؟ اذكرنی عند ربك! من اینجا چه كاره بودم؟ حالا بمان.

  • خیلی عجیب! در این داستان حضرت یوسف اسرار عجیبی است خیلی اسرار، اسرار عجیبی است چگونگی مسئله وحدت و كثرت و جمع بین این دو، در اینجا واقعاً خیلی جا برای صحبت دارد. ها؟ تو به خاطر من آمدی تو زندان امّا حالا داری پیش پادشاه یاد من می‌كنی، اذْكُرْنِي عِنْدَ رَبِّكَ‌! باشد عیب ندارد! آقا فردایش ماند دید خبری نشد. نیامدند ملازمین، پاسبان‌ها بیایند مثلًا تحقیق كنند، تفتیش كنند، روز دوّم، هفته اوّل گذشت ای داد بیداد، نكند یادش رفته، هی این جوری، معمولًا این‌طوری است دیگر، حالا نعوذ باللَه ما جسارت نكنیم خدمت حضرت، ولی معمولًا می‌بایستی كه روال این‌طور باشد. هفته اوّل گذشت و دید خبری نشد، هفته دوّم گذشت خبری نشد، و هفته سوّم هی هی هی همین‌طور گذشت گذشت اما در این گذشتن دارد هی عوض می‌شود. حضرت یوسف كه بیخود یوسف نشد. به سرش آمد، در این گذشتن هی دارد عوض می‌شود. هی ماه اوّل خب إن‌شاءاللَه تو این ماه بالأخره یك وقتی می‌رود به پادشاه می‌گوید دیگر، ماه دوّم گذشت نشد هی هی امید امید امید دارد چی؟ هی دارد امید كم می‌شود. روزهای اوّل امید زیاد است هنوز داغ است قضیه. دیروز گفتم بهش، گفتیم برو بابا بگو، هنوز قضیه داغ است. خدا می‌گوید باش سر كار فعلًا حالا آنجا یك مقداری ذكر بگو، یك آیه قران بخوان فعلًا خلوتیم كجا می‌خواهی بروی بیرون؟ هم اینجا جای خوب همین جا، جای خوبی است بیا حالا با همدیگر بنشینیم. همدیگر را ببینیم چی‌چی‌ اذْكُرْنِي عِنْدَ رَبِّكَ‌؟ هی دارد می‌رود ولی دارد عوض می‌شود تا اینكه دیگر چی؟ ناامید شد دید نه، از این طرف خدا می‌گوید چی؟

    1. سوره يوسف (١٢) آيه ٤٢.