لزوم ابتهال وتضرّع انسان فقط در قبال پروردگار متعال
10مرحوم آقا رضوان اللَه علیه میفرمودند كه ما وقتی كه میخواستیم حركت كنیم برویم در نجف، خب خیلیها نسبت به ما حرف و نقل داشتند. مسئله داشتند نمیتوانستند ما را ببینند در یك قضیهای كه پیش آمده بود و من پیش ایشان یك گلایهای كردم از یك جریانی، ایشان برای من این را گفتند. گفتند: شما خیال میكنی این قضایا برای خود من نیامده است برای خود من پیش نیامده است. ایشان میفرمودند من در مدرسه كه بودم شاگرد اول بودم دیگر و وقتی كه شروع كردم به درس طلبگی و خلاصه آمدم در قم، با آن مدرك اجتهاد من به نجف رفتم و همه میگفتند كه فلانی اگر برود نجف و یا چه و این حرفها چه خواهد شد اساتید من میگفتند.
در همین زمان میگفتند كه پدر ما از دنیا رفت و مسائل و جریانات بر ما هجوم آورد. تمام آن احقاد و مسائل نفسی كه در درون مخفی شده بود بعد از فوت پدر ما همه رو شد. چه قضایایی و چه مسائلی، تا یك سال ایشان میگفتند من نتوانستم بروم به نجف به خاطر مسائل و مشكلاتی كه پیش آمد. بعد ایشان میفرمودند ما كه رفتیم برای نجف، خب آن مقرّری كه برای ما از طهران میرسید به واسطه یك شخصی كه مرحوم پدر ما به او سفارش كرده بودند كه شما از فلان مورد برای او هر ماه یك مبلغی بفرستید در [نجف] ایشان میگفتند كه من از كسی [شهریه] نمیگرفتم این میفرستاد، ما دیدیم كه این قطع شده این قضیه قطع شد و نیامد و اینها و یك مقداری در گرفتاری، البته بیش از یك مقداری، هیچ ما چیز نداشتیم تا اینكه مسئله به یك شكل دیگر درآمد و اینها.
سال بعد یا یكی دو سال بعد آن شخصی كه میفرستاد برای ما این مبلغ را، خودش آمد در نجف و قصد رفتن به مكّه را داشت، بعد از یك مدّتی میگفتند ما این را میدیدیم در نجف، یك چند روزی كه گذشت یك روز آمد منزل ما، گفت آقای آسید محمد حسین ما را حلال كن، گفتم چرا؟ چطور است مسئله؟ گفت ما در حقّ شما سوءظنّ پیدا كردیم و میخواهم كه مرا حلال كنید. این همان كسی بود كه مرتّب این مقرری را میفرستاد به دستور پدر ایشان كه از دنیا رفته بود. بعد مشخّص شد، ایشان میگفت كه بعضی از افراد خود فامیل رفتند پیش این شخص به تحریك بعضی از افراد دیگر. گفتند چه نشستی؟ این پولی كه الآن تو داری میفرستی برای این، میدانی این كجاست؟ اولًا ایشان نجف نیست، ایشان تو لبنان است و تو بیروت است. و خبر نداری كه با چه كسانی آنجا، این واسطههایی دارد در نجف این پولی كه شما میفرستی در نجف، اینها میفرستند برایش در بیروت به اسم اینكه ایشان الآن محصّل است و فلان جا و ما این یك دو سال را قطع كردیم برای این جهت كه شما ....، الآن آمدیم نجف از هر كس میپرسیم میگویند نه آقا، این آقای آسید محمد حسین تو نجف است. این مدّت تو نجف بوده است و فلان است و حالات شما را نگاه میكنیم. البته دیگر مرحوم آقا از او قبول نكرد. دیگر تمام شد. یعنی دیگر پرونده بسته شد. ولی شما نگاه بكنید خب این چه مسئلهای هست؟ بعد عبارت ایشان این بود وقتی كه مطلب را گفتند:

