حقیقت توحید بر اساس داستان حضرت هاجر
11گرچه حقیقت این بیت همان ولایت است و قبولی طواف و قبولی اعمال به پذیرش و عرضۀ بر ولایت است.
امام باقر علیه السّلام فرمودند:
«إنَّما أُمِرَ النّاسُ أن یَأتوا هذه الأحجارَ فَیَطوفوا بِها ثُمَّ یَأتونا فَیُخبِرونا بِوَلایَتِهِم و یَعرِضوا عَلَینا نَصرَهُم» 1
«مردم امر شدند که دور این سنگها بگردند طواف کنند. این سنگها سنگهایی است که مقدمه برای ماست، مقدمۀ برای ورود در حریم ماست. بعد بیایند ولایتشان را عرضه بدارند تا قبول بشود.»
بدون امام علیه السّلام هیچ چیز ارزش ندارد؛ یک پشیز هم ارزش ندارد! ولی خود امام علیه السّلام از نقطهنظر حفظ ظاهر وقتی میبیند خدا اینجا را محلّ برای توحید قرار داده است، خودش بلند میشود، میآید دور اینجا طواف میکند! همین امام سجّاد علیه السّلام میدانید چقدر مکّه رفت و چقدر پردۀ کعبه را گرفت و زار زار گریه میکرد؟! قضیّۀ امام سجّاد با اَصمعی2 قضیّۀ حضرت سجّاد با طاووس یمانی، 3 قضیّۀ امام سجّاد با افراد دیگر و اصحاب دیگر و افراد مختلف، 4 در نصف شب رفتند دیدند جوانی اینطور به این وضع اینقدر گفت:
إلَهی عبدُک العاصی أتاکا *** مقرًّا بالذنوب و قد دعاکا5 خیلی دیگر اشعار اشعار عجیبی است.
امام حسن علیه السّلام بیست و پنج مرتبه سفر مکّه رفت که اغلب آنها را با پای پیاده رفت6 نه با هواپیماهای پانصد نفره و دو ساعته! اینها برای چه بود؟! امام حسن چه میدیدند؟! در آنموقع در این کعبه امام باقر، امام کاظم امام سجّاد علیهم السّلام چه میدیدند؟! غیر از همان ظهور توحید بود؟! خب امام هم که خودش مظهر توحید است! خب به جایی که محلّ ظهور توحید است علاقه دارد، رغبت دارد، میلش در آنجا است، احساسی که در آنجا برایش پیدا میشود، ادراکاتی که در آنجا برایش پیدا میشود!
حضرت هاجر در مقام خلوص، عملی را انجام داد که خداوند این عمل را برای همۀ افراد حتّی اولیاء خودش لازم کرده که شما باید این را انجام بدهید؛ چرا این را انجام بدهیم؟! چون خدا میگوید پیش من پیغمبر و حضرت هاجر فرقی نمیکند! این میشود توحید! الآن امام زمان هم همان کار حضرت هاجر را انجام میدهد. پس آنجا امام زمان بگوید الآن غیر از خدا، از عرش و فرش و تمام عوالم سبع روی انگشت من دارد میچرخد؟!
- الکافی، ج ٤، ص ٥٤٩.
- مناقب آل ابیطالب علیهم السّلام، ج ٤، ص ١٥٠.
- همان، ص ١٥١.
- همان، ص ١٤٢.
- دیوان مجذوب تبریزی، ص ٢٧.
- رجوع شود به مناقب آل ابیطالب علیهم السّلام، ج ٤، ص ١٤.

