تحقق رجاء حقیقی در سایه التزام و عمل به مبانی
2أعوذُ بِاللَه مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیم
بِسمِ اللَه الرَّحمَنِ الرَّحیم
وصلَّى اللَه عَلَى سیدنا و نبینا أبىالقاسم مُحَمّدٍ
وعلى آله الطّیبین الطّاهرین و اللعنة عَلَى أعدائِهِم أجمَعینَ
«و اعلم انّک للرّاجی بموضع إجابةٍ و للملهوفین بمرصد اغاثه».
حقّاً که من میدانم افرادی که امید به تو دارند برای راجی یعنی برای کسی که امیدوار است خب طرف امید و آن مرجّو در اینجا بیان نشده به سیاق عبارت مشخص است، راجی یعنی مرجّو تویی، کسی که امید به تو دارند این «بموضع اجابه» در جایگاه اجابت قرار داری و امید آنها را ناامید نمیکنی.
عرض شد که مسئلهی امید یک واقعیتی است نفسی که این واقعیت مانند سایر مسائل نفسی، اراده، مشیت، عزم، یک حقیقتی است که تبعاتی را این اقتضاء میکند و ملزوم برای یک سری لوازمی است، نمیشود ما نسبت به یک مطلبی اراده و عزم داشته باشیم امّا در عین حال نسبت به آن قضیه بیتفاوت باشیم این دو با هم منافات دارد، نمیشود نسبت به یک کاری ما اراده و عزم داشته باشیم ولی اصلًا توجهی به پیگیری آن مسئله نداشته باشیم، نمی شود ما عزم و اراده برای قبولی در امتحان را داشته باشیم، امتحانات مدرسه، ولی اصلًا درس نخوانیم، درسته آقا؟ نمی شود دیگر، باید درس خواند.
کسی که اراده و عزمِ برای یک مطلبی را دارد پیگیری میکند، مگر از اول عزم نداشته باشد. میلش باشد میل، هان! بد نیست خودش آمد آمد. گفت تنبل نرو به سایه سایه خودش میآید. نشسته بود گفتند آفتاب است اذیت میشوی گفت نه! کم کم آفتاب میرود کنار، این دیوار سایهاش میافتد روی ما، سایهاش میافتد. من زحمت رفتن به چیز را نمیکشم. اینها اراده ندارند.
یک روز بعد از فوت مرحوم آقا رفتیم دیدن یکی از دوستان ایشان که آمده بود به مشهد و همین یکی از آقایان معروف طهران آقای سید ابراهیم کرمانشاهی خسروشاهی که ایشان هم اسم ایشان را در کتاب روح مجرّد آوردند. ما رفته بودیم برای دیدن ایشان به اتفاق اخوی، اخوی بزرگتر مثل اینکه بود با ایشان رفتیم، یک قضیهای از مرحوم آقا نقل کرد آقای خسروشاهی، که برای او خیلی معجب بود. میگفت: وقتی که پدرتان آقا سید محمّد حسین آمده بود در قم و طلبهای بود بسیار جدّی و محصّلی بود جدی در کارهایش، درسش، نظمش، انظباطش خیلی فرد مجدّی بود گفتند یک روز ما به اتّفاق ایشان رفتیم یک درس اخلاقی مرحوم آقا شیخ عباس طهرانی داشت مرحوم آقا شیخ عباس طهرانی مرد بسیار بزرگی بود و بسیار مرد زاهدی بود، عابدی بود اهل حال بود اهل دل بود اهل مکاشفه بود و پدر عیال همین آقای آیت اللَه آقای خسروشاهی که الآن در طهران هستند پدر عیال ایشان هم بود گفتند که ما با ایشان رفتیم یک درس اخلاقی ایشان داشت، عصرهای پنج شنبه، یک عدّه خاصّی هم میآمدند چون قبلًا ما هم در آنجا رفت و آمد داشتیم لذا به توسّط ما ایشان را هم به اصطلاح قبول کردند و رفتیم.

